تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
باقى نمانده است ، گفتند : پيامبرا نويد دهنده‌ها كدامست ؟ فرمود : رؤياى نيك كه مردى رستگار ببيند يا براى او ديده شود . و اما سبب برداشته شدن پردهء حواس در خواب به نظر من آنست كه اينك وصف مىكنم : ادراك و افعال نفس ناطقه به يارى روح حيوانى است كه جسمانى مىباشد و آن بخارى لطيف است كه مركز آن در تجويف قسمت چپ قلب مىباشد ، چنان كه در كتب تشريح جالينوس و ديگران آمده است . و اين بخار با خون در شريانها و رگها جريان مىيابد و در نتيجه بآدمى حس و حركت و ديگر افعال بدنى ارزانى ميدارد و قسمت لطيف آن بدماغ بر ميآيد و برودت آن را تعديل مىكند و افعال قوائى كه در بطون آن هست كمال مىپذيرد و بنابر اين ادراك و تعقل نفس ناطقه به يارى اين روح بخارى است و بدان تعلق دارد ، زيرا حكمت تكوين چنين اقتضا مىكند كه لطيف در سطبر تأثير نبخشد ولى چون اين روح حيوانى در ميان مواد بدنى لطافت يافته است جايگاه آثار ذاتى شده است كه مباين با جسمانى بودن آنست و آن نفس ناطقه مىباشد و آثار اين نفس در بدن بواسطهء آن روح حاصل مىشود و در صفحات گذشته ياد كرديم كه ادراك نفس ناطقه به دو گونه است : يكى به ظاهر كه حواس پنجگانه است و ديگرى به باطن يا بوسيلهء قواى دماغى و كليهء اين گونه ادراكها خواه ظاهرى و خواه باطنى نفس ناطقه را از ادراك ذوات روحانى برتر از آن كه بفطرت براى آنها مستعد است باز ميگرداند . و چون حواس ظاهرى جسمانى هستند و به علت راه يافتن خستگى و فرسودگى بدانها در معرض خواب و سستى قرار ميگيرند و روح را در نتيجهء فعاليت‌ها و اعمال بسيار فرو مىپوشند ازينرو خداوند حواس را چنان آفريده است كه به رفع خستگى نيازمندند و بايد استراحت كنند تا ادراك دوباره به صورت كامل انتزاع يابد و اين امر هنگامى ميسر مىشود كه روح حيوانى از كليهء حواس ظاهرى دور مىشود و به حس باطن باز ميگردد و چيزى كه بدان كمك مىكند اينست كه در شب بدن را سرما فرا ميگيرد و در نتيجه حرارت غريزى اعماق بدن را ميجويد و از ظاهر بدن به باطن آن نفوذ مىكند و مركوب خود را كه روح حيوانى است به باطن ميراند و به همين سبب اغلب خواب هنگام شب بر انسان عارض ميگردد ، پس هر گاه روح از حواس ظاهرى