است بتصورات بيگانه از ذات خود يارى جويد ، و اين تصورات در ادراك وى نفوذ مىكند و با ادراكى كه بدان توجه مىكند مشتبه مىشود و در نتيجه با آنها در ميآميزد و از اين رو دروغ بدان راه مىيابد و به همين سبب ممكن نيست پيشگويى او را نبوت ناميد و ما گفتيم بالاترين مراتب كاهنى حالت سجع گويى است زيرا معين [ 1 ] سجع از ديگر معينها مانند ديدنيها و شنيدنيها سبكتر و سهلتر است و سبكى معين نشان ميدهد كه بدان اتصال و ادراك نزديك و تا حدى از حالت عجز دور است .
و بعضى از مردم گمان كردهاند كه به علت روى دادن رجم شياطين [ 2 ] بوسيلهء شهابها در هنگام بعثت كاهنى نيز از آغاز نبوت پيامبر منقطع شده است و اين امر بدان سبب بوقوع پيوسته است كه خواستهاند شياطين را از اخبار آسمانى منع كنند ، چنان كه در قرآن آمده است [ 3 ] . آنها مىپندارند كه چون كاهنان اخبار آسمانى را از شياطين بدست ميآوردند از اين رو از آن روزگار كاهنى باطل شده است . ولى اين امر را نميتوان بعنوان دليل در اين باره اقامه كرد زيرا معلومات كاهنان تنها از شياطين اخذ نميشده بلكه چنان كه بيان كرديم آنها از نفوس خودشان نيز اخبارى بدست ميآوردهاند و هم آيه بر اين دلالت مىكند كه شياطين از يك نوع اخبار آسمان منع شدهاند كه مطالب مربوط به خبر بعثت بوده است و از اخبار جز بعثت منع نشدهاند و نيز اين انقطاع فقط هنگام نبوت بوده است و شايد پس از آن اوضاع آسمان به همان طريق پيش باز گشته است . و ظاهر امر هم همين است چه اين گونه مشاعر بطور عموم در روزگار نبوت رو بخاموشى و خمود ميگذارد ، همچنانكه ستارگان و چراغها هنگام پديد آمدن خورشيد از تجلى ميافتند زيرا نبوت عظيمترين نوريست كه هر نور ديگرى در برابر آن نهان ميگردد و زدوده مىشود و بعضى از حكما گمان كردهاند كه امر كاهنى در روزگار نبوت پديد ميآيد و سپس منقطع ميگردد و هر نبوتى روى داده بدينسان بوده است ، زيرا پديد آمدن نبوت ناچار بايد با وضع فلكى مناسبى
هامش
[ 1 - ) ] مقصود از معين وسيلهايست كه كاهن يا فالگير بدان متشبث مىشود مانند آينه و استخوان حيوانات و جز اينها .
[ 2 - ) ] رجم شياطين : راندن شياطين و آن نوعى از ستاره باشد شعله مانند كه ملائك بدفع شياطين از آسمان مياندازند ( غياث ) .
[ 3 - ) ] رجوع به سورهء الجن آيات 7 و 8 شود .