تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
آلت و ابزار جزئيات است و قوهء مزبور بطور كامل خواه در خواب يا بيدارى در آن جزئيات نفوذ مىكند و آنها را آماده و مجهز ميسازد و مخيلهء آنها را فرا ميخواند و اين تخيلات [ 1 ] براى كاهنان بمنزلهء آيينه‌ايست كه پيوسته در آن مينگرند ، اما كاهن در ادراك معقولات توانايى كامل ندارد زيرا وحى او از نوع وحى شيطان است و بالاترين احوال اين صنف اينست كه از سخنان مسجع و متوازن يارى جويد تا حواس را بدانها متوجه سازد و با اين پيوستگى و اتصال ناقص اندكى تقويت يابد ، چنان كه از آن حركت و آنچه مشوق و انگيزهء او به اين اتصال بيگانه است وسوسه‌هايى در دلش ميگذرد كه آنها را بر زبان ميراند و چه بسا كه اين سخنان راست بيرون ميآيد و با حقيقت وفق ميدهد و چه بسا كه دروغ مىباشد زيرا او نقصان خويش را به يارى امرى بيگانه و بيرون از ذات ادراك كنندهء خويش تكميل مىكند ، امرى كه مباين آن ذات و ناسازگار با آنست و از اين رو راستى و دروغ هر دو براى او روى ميدهد و گفته‌هايش مورد اعتماد نميباشد و چه بسا كه از شدت آزمندى به دست يافتن ادراك و همى خويش و فريفتن پرسش كنندگان بگمانها و تخمينها پناه ميبرد و صاحب اين گونه سجع‌گوييها همان كسانى هستند كه بخصوص بنام كاهنان مشهور ميباشند چه آنان از ديگر اصناف خويش برترند . و پيامبر ، ص ، نيز در اين باره فرموده است : اين سخن از سجع گويى كاهنان است و بر حسب اضافه [ 2 ] سجع گويى را به آنان اختصاص داده است . و پيامبر به منظور كشف حال ابن صياد [ 3 ] دربارهء اخبارى كه باز ميگفت از وى پرسيد چگونه اين خبرها به تو ميرسد ؟ او گفت : اخبار راست و دروغ هر دو به من ميرسد پس فرمود امر بر تو مشتبه شده است يعنى از خواص نبوت راستى است و به هيچ حال دروغ بدان راه نمييابد زيرا مسئلهء نبوت پيوستگى ذات پيامبر به ملا اعلى ( جهان برين ) است بىآنكه انگيزاننده و مشوقى در كار باشد و بىآنكه به امور بيگانه از ذات خود يارى جويد . ولى كاهن بسبب عجز خويش ناگزير
هامش
[ 1 - ) ] و اين نيروى مخيله . « ينى » [ 2 - ) ] مقصود اضافهء سجع گويى به كاهنان است كه از نوع اضافهء تخصيصى است . [ 3 - ) ] كاهن معروفى كه مسلمانان وى را دجال مىخواندند و بسال 62 ه در گذشت و او را ابن صائد هم مىگفته‌اند . ( از تاج العروس ) .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 185 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى