تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
حالت قطع مىشود و آنچه را گفته است حفظ كرده‌ام و گاهى فرشته به صورت مردى در نظرم تجسم مىيابد و با من سخن ميگويد و من آنچه را ميگويد ميفهمم . و حالت نخستين از اين رو شديدتر است كه آن حالت در اين اتصال مبدأ خروج از قوه به فعل مىباشد و از اين رو قدرى دشوار است و به همين سبب چون در آن حالت بر مشاعر بشرى توقف مىكند ، ادراك وحى به حس شنوايى اختصاص مىيابد . و كار حواس ديگر دشوار مىشود ولى هنگامى كه وحى تكرار گردد و تلقى فزونى يابد اين اتصال آسان مىشود و چون بمشاعر بشرى باز ميگردد از همهء حواس مزبور بويژه از واضح‌ترين آنها كه ادراك بينايى است برخوردار است و در تعبير كردن از « وعى » يعنى دريافتن و به ياد سپردن در حالت نخستين وحى بصيغهء ماضى « وعيت » و در حالت دوم بصيغهء مضارع « اعى » لطيفه‌اى از بلاغت گنجانيده شده است ، يعنى سخن بمنزلهء تمثيل براى دو حالت وحى آمده است چنان كه از حالت نخستين به بانگ رعد آسا كه در تداول عموم سخن بشمار نميرود تعبير كرده و خبر داده است كه فهم و « وعى » در فاصلهء اندكى كه آن بانگ سپرى مىشود حاصل مىگردد از اين رو هنگام تصوير سپرى شدن بانگ و انقطاع آواز آن حالت مناسب آنست كه « وعى » يا فهم بصيغهء ماضى تعبير شود تا مطابق سپرى شدن و انقطاع باشد و حالت دوم را به فرشته‌اى كه به صورت مردى با وى هم سخن مىشود و از سخن وى فهم حاصل ميآيد مثال زده است و مناسب عبارت در اينجا مضارع است كه مقتضى تجدد و حدوث مىباشد . و بايد دانست كه بطور كلى در هر نوع حالت وحى صعوبت و شدت وجود داشته است چنان كه قرآن هم بدان اشاره كرده و خداى تعالى گفته است : ما بر تو گفتارى گران القا خواهيم كرد . عايشه گفته است كه حضرتش از فشار و سنگينى وحى رنج ميبرد و هم گفته است در روز سرماى سختى بر وى وحى نازل ميگرديد و پيامبر وقتى از آن حالت منقطع ميشد از پيشانيش عرق روان بود . و به همين سبب در اين حالت ، غيبت از حواس و خرخر خواب گونه‌اى كه معروفست بر وى عارض ميشد و علت آن چنان كه بيان كرديم اينست كه وحى عبارت از مفارقت از