مىيابد كه نخستين براى دريافتن معانى جزئى است چون دشمنى فلان و دوستى به همان و بخشايش پدر و درندگى گرگ . و حافظه براى سپردن همهء مدركات است چه در متخيله آمده باشند و چه نيامده باشند و حافظه براى آن بمنزلهء خزانهايست كه مدركات را براى هنگام نياز نگهميدارد . و ابزار تصرف اين دو نيرو بطن مؤخر دماغ است كه قسمت اول آن براى واهمه و مؤخر آن ويژهء حافظه است .
آنگاه همهء اين نيروها به نيروى فكر [ 1 ] ارتقا مىيابند و ابزار آن بطن ميانهء دماغ است و بوسيلهء اين نيرو حركت بينش و توجه بسوى تعقل دست ميدهد و از اين رو نفس بسبب آن پيوسته در جنبش است زيرا ميلى در نهاد آن است كه خود را از پستى قوه و استعداد مخصوص بشريت رهايى بخشد و در تعقل از مرحلهء قوه بمرحلهء فعل در آيد تا از اين راه بعالم روحانى ملاء اعلى [ 2 ] تشبه جويد و در ادراك خود از ابزار جسمانى يارى نجويد و در نخستين مرتبهء روحانيات قرار گيرد . پس نيروى فكر همواره بسوى اين مرتبه در حركت است و بدان متوجه مىباشد .
و گاهى نيز به كلى از عالم بشريت و روحانيت آن منسلخ مىشود و به عالم افق [ 3 ] اعلى مىپيوندد و اين اكتسابى نيست بلكه بسبب نخستين سرشت و فطرتى است كه خداى در آن آفريده است .
و نفوس بشرى بر سه گونه است : گروهى بفطرت از رسيدن بادراك روحانى عاجزاند و از اين رو حركت آنها به جهت فرودين يعنى بسوى مدارك حسى و خيالى منحصر مىشود ، از قبيل تركيب معانى از حافظه و واهمه بر وفق قوانين معين و ترتيب خاصى كه بدان دانشهاى تصورى و تصديقى را استفاده ميكنند ، و اين دانشها مخصوص بفكر است كه به بدن تعلق دارد و همهء آنها خيالى و دايرهء
هامش
[ 1 - ) ] « فكر » ترتيب دادن امور معلوم براى رسيدن بمجهول است ( تعريفات جرجانى ) .
[ 2 - ) ] ملا اعلى در اصطلاح حكما عبارت از عقول مجرد و نفوس كلى است ( كشاف اصطلاحات الفنون ، ص 1313 ) بنقل از حاشيهء شرح مواقف بقلم مولوى عبد الحكيم .
[ 3 - ) ] افق اعلى يا افق برين : نهايت مرتبهء روح است و آن آستان يگانگى و آستان الوهيت است ( تعريفات جرجانى ) .