درجه بدرجه مىباشد .
چنان كه پايان افق كانها بآغاز افق گياهان پستى كه تخم ندارند پيوسته است و پايان افق گياهها مانند درخت خرما و تاك بآغاز افق جانوران مانند حلزون و صدف متصل است كه بجز قوهء لمس در آنها نيروى ديگرى يافت نميشود و معنى پيوستگى و اتصال در اين مواليد اينست كه پايان افق هر يك از آنها بسيار مستعد است كه در شمار آغاز افق مرحلهء پس از خود در آيد . و عالم جانوران رفته رفته توسعه يافته و بانواع گوناگونى در آمده است و در تكوين تدريجى به انسان منتهى شده است كه صاحب انديشه و بينش است و از جهان قدرتى [ 1 ] كه در آن حس و ادراك گرد آمده ولى هنوز بفعل به انديشه و بينش نرسيده است بدين پايه ارتقا مىيابد و اين نخستين افق انسان پس از عالم حيوان است و اينست نهايت مشاهدهء ما . آنگاه در عالمهاى مختلف آثار گوناگونى مىيابيم ، چنان كه در عالم حس آثارى از حركات افلاك و عناصر ، و در عالم تكوين آثارى از حركت نمو و ادراك مىبينيم كه همهء آنها گواهى ميدهند هر يك را مؤثرى است مباين با اجسام و آن مؤثرى روحانيست كه به مواليد پيوستگى مىيابد زيرا همان اتصال كه در عالم وجود دارد در ذات اين مواليد نيز موجود است . و چنين مؤثرى همان نفس ادراك كننده و محرك است و ناچار بايد برتر از آن وجود ديگرى باشد كه نيروهاى ادراك و حركت را بدان ارزانى دارد و هم بدان بپيوندد و ذاتش ادراك صرف و تعقل محض باشد و آن جهان فرشتگانست . و از اين رو نفس بايد داراى استعداد تجرد و انسلاخ از بشريت و ارتقاى به فرشتگى باشد تا در لحظهء خاصى از لحظات ، بفعل از جنس فرشتگان شود و اين هنگامى است كه ذات روحانى آن بفعل كمال
هامش
[ 1 - ) ] ترجمهء اين جمله است : من عالم القدرة التى اجتمع فيه الحس و الادراك . با اينكه در همهء چاپهاى موجود « القدرة » است چندى پيش يكى از محققان عرب كلمهء مزبور را به « القردة » تصحيح كرده و بر حسب تصحيح وى بايد ترجمهء فارسى را بدينسان در آورد : « از جهان بوزينگانى كه در آن حس و ادراك . . . » و مؤيد تصحيح مزبور گفتار خود ابن خلدون در فصل : ( دانشهاى پيامبران ) صفحهء 878 همين ترجمه است كه از فصلهاى الحاقى چاپ پاريس است و مطالب اين صفحه در آنجا اينچنين تكرار شده است : « و مانند بوزينه كه در آن هوش و ادراكى گرد آمده است كه با انسان صاحب انديشه برابر است » . و توان گفت انديشهء ابن خلدون در بارهء عالم خلقت و تكامل آن نزديك به انديشههاى داروين است .