تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
است . و فارق آن از كرامت اينست كه خوارق پيامبر نوعى مخصوص است مانند صعود به آسمان و نفوذ در اجسام ستبر و زنده كردن مردگان و سخن گفتن با فرشتگان و پرواز در هوا . ليكن خوارق ولى فروتر از اينهاست مانند تكثير اندك و سخن گويى دربارهء برخى از حوادث آينده و نظاير اينها از امورى كه مادون تصرفات پيامبران است . پيامبر همهء خوارق اوليا را قادر است انجام دهد اما ولى بر آوردن خوارق انبيا قادر نيست . و متصوفه در كتب و آثارى كه دربارهء طريقت خويش نوشته‌اند اين معنى را بيان داشته و از بزرگان خويش نقل كرده‌اند . و چون اين امر بيان شد بايد دانست كه بزرگترين معجزات و شريفترين و روشن‌ترين آنها از حيث دلالت قرآن كريم است كه بر پيامبر ما صلى الله عليه و سلم نازل شده است . زيرا خوارق چيزى بجز وحيى است كه بر پيامبر القا مىشود و نهى معجزات و خوارق را گواه بر راستى وحى ميآورد ولى قرآن بنفسه همان وحى ادعا شده و هم آن خارق معجز است پس گواه آن در خود آنست و نيازى بدليل مغاير آن مانند ديگر معجزات همراه وحى نيست ، چون قرآن از لحاظ دلالت واضح‌ترين ادله است زيرا اتحاد دليل و مدلول در آن ديده مىشود و اين معنى گفتار او ، ص ، است كه ميفرمايد [ 1 ] هيچيك از پيامبران نيامدند مگر اينكه معجزاتى نظير پيامبر پيش از خود آوردند كه بشر بدانها گرويدند ولى آنچه را كه من آوردم وحيى است كه بر من نازل شده است ، و ازينرو اميدوارم در روز
هامش
[ 1 - ) ] اصل خبر در صحيح مسلم چنين است : حدثنا قتيبة بن سعيد حدثنا ليث عن سعيد بن ابى سعيد عن ابيه عن ابى هريرة قال قال رسول الله ، ص ، ما من الانبياء من نبى الا قد اعطى من الآيات ما مثله آمن عليه البشر و انما كان الذى اوتيت وحيا اوحى الله الى فارجو ان اكون اكثرهم تابعا يوم القيمة ، ص 186 ج 2 . و نووى در شرح حديث سه معنى آورده است : يكى آنكه هر پيغمبرى معجزاتى نظير معجزات پيغمبر پيش از خود آورده و بدين سبب مردم بوى گرويده‌اند و اما معجزهء آشكار و عظيم من قرآنست كه هيچ پيغمبرى نظير آن را نياورده است و به همين سبب فرموده است من بيش از ديگر پيامبران پيرو و امت دارم . معنى دوم اينست كه بمعجزهء من يعنى قرآن بهيچرو خيال و شبهه راه نمييابد بر خلاف معجزات پيامبران ديگر كه گاهى ساحر كارهايى نزديك به صورت و شكل آنها به خيال مردم ميآورد چنان كه ساحران در عصاى موسى ، ع ، القاء شبهه بر مردم كردند . و معنى سوم اينست كه معجزات انبيا با عصر خودشان از ميان رفته و جز مردم همزمانشان ديگران آنها را نديده‌اند ولى معجزهء پيغمبر ما ، ص ، قرآن است با خرق عادتى كه در اسلوب و بلاغت و خبر دادن از مغيبات در آن هست .