امرى محالست . و اما اشعريان اين محال را چنين توجيه مىكنند كه صفت نفس معجزه تصديق و هدايت است و اگر بخلاف اين واقع شود دليل بشبهه و هدايت بضلالت و تصديق بكذب مبدل خواهد شد و حقايق دگرگون و صفات نفس وارونه خواهد گرديد و آنچه از فرض وقوع آن محال لازم آيد ممتنع است .
و اما توجيهى را كه معتزله ( در محال بودن معجزه بر دست كاذب ) مىكنند ، اين است كه وقوع دليل بجاى شبهه و هدايت بجاى ضلالت قبيح است و امر قبيح هم از خدا صادر نميشود .
و اما بعقيدهء حكما امر خارق از فعل پيامبر است هر چند در غير محل قدرت بشرى باشد ، بنابر اعتقاد آنان دربارهء ايجاب ذاتى و بنابر اينكه وقوع بعضى از حوادث از برخى ديگر متوقف بر اسباب است و شرايط حادثشونده سرانجام مستند بواجب با لذات مىشود كه فاعل بالذات است نه فاعل بالاختيار و نفس نبوى را در نزد آنان خواصى ذاتى است كه از آن جمله صدور اين گونه خوارق بقدرت او و فرمانبرى عناصر در عالم تكوين از وى است . و پيامبر بعقيدهء ايشان بفطرت بر تغيير و تصرف در كاينات و هستيها آفريده شده ، هر وقت بدانها توجه كند بدلخواه او باشند بسبب آنچه خدا در اين باره براى وى ميسر ساخته است و بعقيدهء ايشان امر خارق بر دست پيامبر جارى مىشود خواه تحدى همراه آن باشد و خواه نباشد و آن گواه بر راستى اوست ازين حيث كه بر تصرف پيامبر در كاينات و هستيها دلالت مىكند و اين نوع تصرف از خواص نفس نبوت است نه از اين حيث كه امر خارق جانشين گفتار صريح بتصديق نبى باشد ، و از اين رو دلالت معجزه در نزد ايشان قطعى نيست چنان كه متكلمان عقيده داشتند . و هم تحدى را جزئى از معجزه نميشمارند و درست نميدانند كه تحدى بمنزلهء فارق ميان معجزه و جادوگرى و كرامت باشد ، بلكه فرق گذارندهء معجزه از جادوگرى بعقيدهء ايشان اينست كه پيامبر بر سرشت خاصى آفريده شده ، سرشتى كه از وى افعال خير سر مىزند و از افعال شر روگردانست و از اين رو شر به خوارق او راه نمىيابد در صورتى كه جادوگر در جهت مخالف اوست و همهء افعالش شر و در مقاصد شر
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: ابن خلدون
ص١٧٤