پرداخته و دانشهاى گوناگون بيادگار گذاشته و به بنيان نهادن شهرهاى بزرگ و كوچك و بناهاى با شكوه و كشت و كار و هنرهاى زيبا و ديگر كيفياتى كه از زندگى معتدلى حكايت مىكند توجه كردهاند . و ملتهاى اين گونه اقليمهاى معتدل كه ما بتاريخ گذشتهء آنان آگاه شدهايم عبارتند از : عرب و روم و ايران و بنى اسرائيل و يونان و مردم سند و هند و چين . و چون نسب شناسان از نظر قيافه و ديگر علايم ويژه ، اين ملتها را متفاوت يافتهاند گمان كردهاند كه همهء اين اختلافها معلول اختلاف نژاد و نسب آنانست ، از اين رو كليه ساكنان جنوب كرهء زمين را سودان يا سياهان ناميده و آنان را از نسل حام شمردهاند .
و چون نتوانستند اختلاف رنگ آنان را توجيه كنند و در علت صحيح آن ترديد داشتند ناچار از روى تكلف آن حكايت واهى را نقل كردند و همه يا بيشتر ساكنان شمال را از فرزندان يافث بشمار آوردند و بيشتر ملتهايى را كه در اقليمهاى معتدل و مناطق مركزى بسر مىبرند و داراى دانش و هنر و مذهب و شرايع و سياست و كشوردارى هستند از اولاد سام محسوب داشتند . و اين پندار هر چند از نظر انتساب ملتهاى مزبور با حقيقت وفق ميدهد ولى نميتوان آن را قاعدهء كلى و قياس منطقى صحيح شمرد بلكهء بمنزلهء بيان خبر از واقع است نه اينكه وجه تسميهء ساكنان جنوب كرهء زمين به سودان و حبشيان از نظر انتساب ايشان به حام سياه رنگ است . گروه مزبور از اين رو در اين ورطهء غلط كارى گرفتار شدهاند كه معتقدند باز شناختن ملتها از يك ديگر تنها از راه نژاد و نسب آنان امكانپذير است ، در صورتى كه چنين نيست زيرا باز شناختن برخى از طوايف يا ملتها ممكن است از اين طريق درست باشد مانند : تازيان و بنى اسرائيل و ايرانيان ليكن اقوام ديگرى را بوسيلهء خطوط و علايم چهره و يا بوسيلهء منطقهاى كه در آن بسر مىبرند باز ميشناسند مانند . زنگيان و حبشيان و صقالبه ( اسلاوها ) و سودان ( سياهان ) .
و تازيان را نيز تنها از راه نسب باز نميشناسند ، بلكه آنها را ميتوان بوسيلهء عادات و رسوم و شعاير نيز از ملتهاى ديگر متمايز ساخت . گذشته از اين
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: ابن خلدون
ص١٥٥