قواعد ترجيح ميداده و بفلسفهء اصلى بردن ابواب مجرد بمزيد فيه توجه داشته است كه توسعهء لغت بوده است .
همچنين مؤلف در مبحث علم اجتماع بارها كلمهء « حاجى » را مبتكرا بمعنى شهرنشين در برابر باديهنشين به كار برده است و حتما كلمهء مزبور قبلا بدين مفهوم علمى به كار نرفته است هر چند قياسا هم صحيح است ، زيرا « حاجى » اسم فاعل از « حجا بالمكان » ( در مكان اقامت گزيد ) مىباشد . بارى بيشتر اغلاط مزبور ازين ناشى شده است كه استنساخ كنندگان و مصححان مقدمه به طرز تعبير مؤلف آشنا نبودهاند ، بويژه كه مؤلف بطور كلى بقوانين فصاحت و بلاغت عرب آشنائى كامل داشته و از نويسندگان توانا و فصيح عرب بشمار ميرفته است و در ايجاز سخن كار را به جائى مىرساند كه در برخى از موارد چندين فصل يك تاريخ را در چند عبارت فشرده تعبير مىكند و بالنتيجه گاهى اين ايجاز مخل مىشود و ازينرو دسلان [ 1 ] از آوردن ضماير بسيار و اين نوع ايجاز شكايت آغاز كرده است .
ولى برخى از نويسندگان مصرى گفتار دسلان را رد كرده و گفتهاند دشوارى و ابهام ترجمهء دسلان در همه جا مربوط به متن اصلى نيست [ 2 ] . البته نميتوان انكار كرد كه دسلان گاهى برخى از آيات قرآن را جزو عبارات متن ترجمه كرده ولى با اين همه در ترجمهء مقدمه دقت فراوان كرده است و متن مقدمهء ابن خلدون هم خالى از ايجاز مخل و اطناب ممل نيست .
در هر حال قدرت بيان مؤلف انكار ناپذير است ، بويژه كه وى ديباچهء كتاب را از صفحهء يك تا صفحهء شانزدهم همين ترجمه يعنى تا آغاز « مقدمه » بنثر مسجع اندلسى نگاشته كه با نثر مسجع ديگر كشورهاى عربى زبان يا نثر مشرق تفاوت بسيار دارد ، يعنى درين شيوه نثر مسجع آخر جملهها دو به دو متوازن يا مقفى نيست بلكه گاهى حداكثر تا بيست جمله همه داراى يك نوع سجع هستند و مؤلف در چنين ديباچهء متكلفانه و چنين شيوهء دشوارى انديشههاى نوين خود را دربارهء علم اجتماع و انتقاد از تاريخهاى گذشته و لزوم تجزيه و تحليل وقايع و بيان علل و اسباب آنها در نهايت استادى تعبير كرده است .
ضمنا لازمست متذكر شوم كه چون نثر مقدمهء ابن خلدون به زبان عربى مغرب ( اندلس و افريقيه ) است بسيارى از تعبيرات آن براى كسانى كه بيشتر در متون مشرق تتبع كردهاند دشوار و نامفهوم مىباشد و چون بارون دسلان مترجم مقدمه بفرانسه به زبان عربى الجزيره و مراكش آشنائى داشته بسيارى ازين مشكلات را حل كرده است ( و من در حاشيه ببعضى از آنها اشاره كردهام ) ازينرو حقا بايد بگويم كه سه جلد ترجمهء دسلان و مخصوصا كتاب ذيل قواميس العرب تأليف دزى در ترجمهء اين كتاب به فارسى ، بسيار مورد استفاده واقع شده است .
گذشته از اين كاتبان و مصححان به اين نكته توجه نداشتهاند كه كلمات و الفاظ هم مانند كليهء شئون اجتماعى بشر دستخوش تحول و تغييراند و از اين رو دانشمندان علم
هامش
[ 1 - ) ] رجوع به ترجمهء دسلان ج 1 ص 112 شود .
[ 2 - ) ] رجوع به « ابن خلدون ، حياته و تراثه الفكرى » ص 179 شود .