تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 21

مساهمون:

صمقدمه ٢١
از صحابه و عناق بزغالهء او بوده كه داستان آن معروف است . همچنين بنام شخصى ذيل عنوان « كسرى عبد المسيح » بر ميخوريم در صورتى كه كسرى نام انوشيروان و عبد المسيح نام شخص ديگريست ، و در فهرست ملتها و قبايل « جوكية » بغلط « حوكية » چاپ شده و « شاوية » كه بمعنى چوپان است جزو قبايل يا ملتها يا دولتها يا خاندانها ( ؟ ) به حساب آمده است . در فهرست شهرها و امكنهء جغرافيائى ، تركيب « كما مر » ( بمعنى چنان كه گذشت ) و « كنباص » ( بمعنى راهنامهء ملاح ) و « يسامت » فعل مضارع كه بغلط « يسامث » چاپ شده به صورت « يسامث اشبونة » جزو نام شهرها و در فهرست نبات ، عسل و ماء الورد ( گلاب ) جزو گياهان و در فهرست معادن « شبرم » و « عرطنيثا » و « عشر » و « لاعية » و « مازريون » و « فلجلشت » و « فربيون » و « ماهودانه » كه جزو يتوعات‌اند و خود يتوعات كه از گياههاى طبى معروف‌اند در شمار احجار آمده است .

علت وجود برخى از اغلاط

بسيارى از مصححان كه به اسلوب نگارش و طرز فكر مؤلف آشنا نبوده‌اند بنابر مثل معروف « شغلتنا » را « شدرستنا » كرده‌اند . براى روشن شدن ذهن خوانندگان متذكر ميشوم كه ابن خلدون در اسلوب نگارش خود پاى بند برخى از قواعد صرفى نبوده يعنى در مورد افعال مزيد فيه عربى كه متكى بر سماع است و هر كسى نميتواند هر فعل مجردى را بيكى از بابهاى مزيد فيه ببرد ، ابن خلدون مانند بيشتر ملتهاى غير عرب مصادرى از بابهاى مزيد فيه براى معانى خاصى به كار برده است ، بويژه كه وى چون بنيان گذار دانش نوينى بوده و علم اجتماع يا سوسيولژى را نخستين بار تدوين كرده است ناگزير بكلمات و تعبيرات تازه‌اى نيازمند بوده است ، چنان كه مثلا در موضوع « مرحلهء پيرى و انحطاط دولت » ص 171 چاپ الكشاف ، كلمهء « تخلق » را بمعنى كهنگى و فرسودگى دولت عطف بر « هرم » بدينسان « هرم الدوله و تخلقها » به كار برده است و چون فعل مجرد « خلق » در باب « تفعل » بمعنى كهنگى نيامده بلكه درين باب داراى معانى ديگريست كه مناسب اين مقام نيست در چاپ ( ب ) ص 120 و برخى از چاپهاى ديگر بجاى « تخلقها » صورت « تخلفها » چاپ شده است ، در صورتى كه صورت نخستين بسيار مناسبتر است . همچنين در صفحهء 480 چاپ ( ك ) « تنقيل » را بمعنى « نقل » به كار برده است كه استنساخ كتب باشد و چون باب تفعيل « نقل » بدين معنى نيامده در چاپهاى ( ب ) ص 336 و ( ا ) ص 402 بجاى تنقيل « تلقين » چاپ شده است در صورتى كه صورت اخير بهيچرو مناسب مقام نيست . گذشته از اينها ابن خلدون « انحفظ » و « كسب » به كار برده است كه قياسا فعل « حفظ » را به انفعال و كسب را به تفعيل نبرده‌اند . ولى مؤلف همچنانكه ياد كرديم درين گونه موارد طرز تعبير خود را برين گونه