تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
انداز سواحل ناپديد گردد كمتر ممكن است باز گردد و بدان راهنمايى شود چه در جو و سطح آب اين دريا مه و بخارهاى فراوانى وجود دارد كه مانع سير كشتيها مىشود و بسبب دورى آن بخارها انعكاس نور آفتاب از سطح زمين بدانها نميرسد تا آن بخارها را پراكنده و حل سازد و به همين سبب راهنمايى بدان دشوار و آگاهى بر اخبار آن مشكل است . و اما در بخش نخستين اين اقليم مصب رود نيل واقع است كه از سرچشمه‌اش نزديك كوه قمر ، چنان كه ياد كرديم ، جاريست و آن را نيل سودان مينامند و بسوى درياى محيط ميرود و نزديك جزيره‌اى بنام اوليل كه در آنجا واقع است بدان فرو ميريزد و بر ساحل اين نيل بلاد سلا و تكرور و غانه واقع است و همهء اين شهرها در اين روزگار از مناطق فرمانروايى پادشاه مالى است كه مردم آن از اقوام سودان بشمار ميروند و بازرگانان مغرب اقصى ( مراكش ) بكشور ايشان سفر ميكنند و در نزديك قسمت شمال آن بلاد لمتونه و ديگر طوايف نقاب پوش [ 1 ] و همچنين دشت‌هايى واقع است كه محل رفت و آمد اين اقوام مىباشد . و در ناحيهء جنوبى اين نيل قومى از سياهپوستان سكونت دارند كه آنها را لملم [ 2 ] ميگويند . اين قوم كافرند و بر چهره‌ها و شقيقه‌هاى خود داغ ميگذارند . و مردم غانه و تكرور آنها را غارت ميكنند و باسارت ميگيرند و ببازرگانان ميفروشند و بازرگانان آنها را به مغرب مىبرند و همهء آنان بندهء زر خريد مغربيان ميباشند و در ماوراى سرزمين آنان يعنى جنوب آن عمران معتبرى وجود ندارد ، و تنها مردمانى كه به حيوانات بىزبان نزديكترند تا به انسان ناطق ، در دشتهاى سوزان و غارهاى آن سرزمين بسر مىبرند و از گياه‌ها و دانه‌هاى طبيعى و بى تصرف و دست نخورده تغذيه ميكنند و چه بسا كه برخى يك ديگر را نيز بخورند و اين اقوام در زمرهء بشر نيستند . و تمام ميوه‌هاى بلاد سياهان از شهرهاى مهم واحه‌هاى [ 3 ] صحراى مغربست مانند : توات و تيگورارين و ورگلان [ 4 ] و چنان كه گويند در غانه پادشاه و دولتى از علويان حكومت ميكرده كه معروف به بنى صالح
هامش
[ 1 - ) ] قبيله‌اى از بربر كه بر چهرهء خود نقاب ميزنند و به عربى آنها را ملثمون مينامند . [ 2 - ) ]. Lemlem[ 3 - ) ] ترجمهء « قصور » است كه در تداول جغرافيدانان قديم بمعنى شهر مهم واحه‌ها به كار ميرفته است . [ 4 - ) ] سه كلمهء مزبور لغات بربريست و تلفظ آنها چنين است :LTouat , Tigourarin , Ouerglan