تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
از جزاير مزبور گذشته‌اند و با ساكنان آنها نبرد كرده و غنايمى از آنان بدست آورده و گروهى از مردم آنها را باسارت گرفته و بعضى از اسيران را در سواحل مغرب اقصى ( مراكش ) فروخته‌اند و آنها به خدمت پادشاه در آمده‌اند و چون اسيران مزبور زبان عربى را آموخته‌اند از چگونگى جزاير خود خبر داده و از آن جمله گفته‌اند در آن جزاير براى كشاورزى زمين را با شاخ جانوران شخم ميكنند و آهن در آن سرزمين يافت نميشود و زندگانى آنان از جو تأمين ميگردد و حيوانى كه از آن استفاده ميكنند بز مىباشد و با سنگ ميجنگند و آن را بدنبال دشمن پرتاب ميكنند و خورشيد را ميپرستند و هنگام بر آمدن آن بسجود ميپردازند و به هيچ دينى آشنا نيستند و هيچ دعوتى به آنان نرسيده است . و آنان كه بر اين جزاير آگاه شده‌اند بر حسب تصادف بوده است نه اينكه قصد سفر كردن به آنها كرده باشند زيرا سفر كردن با كشتى بستگى به اين دارد كه وضع باد و وزشگاه آن را بشناسند و بدانند هر گاه كشتى بطور مستقيم حركت كند بكدام يك از شهرهاى واقع در گذرگاه اين ورزشگاه ميرسد و هر گاه وزشگاه تغيير كند و دانسته شود كه اگر كشتى را در جهتى مستقيم برانند به كدام مكان خواهند رسيد بادبان را طورى در مقابل باد قرار مىدهند كه كشتى را در همان سوى به حركت در آورد ، مطابق قوانينى كه بر دريانوردان و ناخدايان كشتيها معلوم است . و نقشهء بلاد ساحلى درياى روم همچنان كه در خارج وجود دارد و بوضعى كه در سواحل درياست در صفحه‌اى مخصوص نوشته شده و هم وزشگاههاى بادها و گذرگاههاى گوناگون آنها در آن صفحه ترسيم شده است و آن را كنباص [ 1 ] مىنامند و در سفرها بدان اعتماد ميكنند . ولى اين راهنماها در درياى محيط وجود ندارد و به همين سبب كشتىها داخل آن نميشوند زيرا اگر كشتى از چشم
هامش
[ 1 - ) ] راهنامه كه معرب آن رهنامج است بمعنى كتابى است كه ملاحان بدان در دريا براى شناختن لنگرگاهها و غيره رهبرى ميشوند ، اين كلمه را نظامى و ديگران نيز به كار برده‌اند و اما « كنباص » بقول دزى از كلمهء اسپانيولىLCompasگرفته شده است و همانست كه در آلمانى آن راCompassarteميگويند و تازيان آن را قنباص خوانند و در ذيل قنباص مىنويسد : از ريشهء اسپانيولى كمپاس بمعنى پرگار و بمجاز بمعانى نظم و اندازه و مقياس هم آمده است . مرد قنباص يعنى مرد متفكر قابل و لايق . شايد اين كلمه همان جنفاص باشد بمعنى كامواى بافتنى و منسوج خشن ( دزى ، ص 491 ج 2 و ص 409 همان جلد ) .