تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
و درجهء عمران و آبادى در ماوراى اقليم هفتم هفتاد و هفت درجه مىباشد . و بعقيدهء أبو جعفر خازنى [ 1 ] كه وى نيز از پيشوايان اين دانش است عرض اقليم نخستين تا بيست درجه و سيزده دقيقه و دوم تا بيست و هفت درجه و سيزده دقيقه و سوم تا سى و سه درجه و سى و نه دقيقه و چهارم تا سى و هشت درجه و بيست و سه دقيقه و پنجم تا چهل و دو درجه و پنجاه و هشت دقيقه و ششم تا چهل و هفت درجه و دو دقيقه و هفتم تا پنجاه و پنج درجه و چهل دقيقه ميرسد . اين بود موارد اختلاف ايشان دربارهء عرضها و ساعات و ميل‌هاى اقليمها كه بدان دست يافتم و خداى همه چيز را آفريد و آنها را سنجيد و اندازه‌گيرى كرد ] [ 2 ] . سپس بايد دانست كه ازمنهء شب و روز در اين اقليمها بسبب ميل خورشيد از دايرهء معدل النهار و ارتفاع قطب شمال از افقهاى آن متفاوت است . و در نتيجه قوس [ 3 ] شب و روز بسبب آن اختلاف مييابد و نهايت طول شب و روز در آخر اقليم اول هنگام نزول خورشيد به رأس جدى در شب و رأس سرطان در روز به سيزده ساعت ميرسد و همچنين در آخر اقليم دوم در جهت شمال طول روز در هنگام نزول خورشيد به رأس سرطان كه انقلاب صيفى آن است سيزده و نيم ساعت ميگردد و هنگام انقلاب شتوى در رأس جدى نيز درازترين شب به همين ميزان پديد ميآيد و كوتاهترين شب و روز آنست كه پس از سيزده ساعت و نيم از بيست و چهار ساعت ( زمانى كه گردش كامل كره است ) مجموع شب و روز باقى ماند . و همچنين در آخر اقليم سوم در جهت شمال حداكثر طول روز و شب به چهارده ساعت و در آخر اقليم چهارم به چهارده و نيم ساعت و در آخر پنجم به پانزده ساعت و در آخر ششم به پانزده ساعت و نيم و در آخر هفتم به شانزده ساعت ميرسد
هامش
[ 1 - ) ] يا ابو جعفر خازن از دانشمندان نامور در علم هيئت است وى خراسانى بود و تاليفهايى بنام : آلات العجيبة الرصدية و زيج الصفائح داشت و با ركن الدوله ديلمى و وزير وى ابن عميد همزمان بود . رجوع به لغتنامه دهخدا ( ابو جعفر و خازنى يا خازن ) و اعلام المنجد و ديگر متنها شود . [ 2 - ) ] و الله خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ 25 : 2 . س : الفرقان آ : 2 ، تا اينجا از چاپ كاترمر است و از آن پس از ساير چاپها ترجمه شده كه باز در چاپ كاترمر حذف شده است . [ 3 - ) ] قوس آسمان عبارتست از نصف فلك يا ربع مسكون و غير آن چرا كه چون تمام فلك مرئى و غير مرئى به شكل دايره تصور كرده شود پس نصف آن يا ثلث آن يا ربع البته به صورت قوس باشد ( غياث ) .