تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
بر كنار رودى [ 1 ] واقع است كه از ماوراى خط استوا ميآيد [ 2 ] و بسوى سرزمين نوبه ميرود و در آنجا به نيلى كه بمصر فرو ميآيد ميريزد . بسيارى از مردم توهم كرده‌اند كه اين رود از شعب نيل قمر است ليكن بطليموس آن را در كتاب جغرافياى خويش ياد كرده و گفته است رود مزبور از شاخه‌هاى اين نيل نيست . و درياى هند به وسط بخش پنجم اين اقليم منتهى مىشود . اين دريا از ناحيهء چين آغاز ميگردد و سرتاسر اين اقليم را تا بخش پنجم آن فرا ميگيرد و از اين رو در اين بخش عمرانى باقى نمىماند بجز آنچه در جزاير درون آن دريا قرار دارد ، و اين جزاير بىشماراند چنان كه گويند بهزار جزيره ميرسند ، و يا نقاطى كه در سواحل جنوبى آن واقع است و اين نقاط آخرين آباديهاى جنوب بشمار ميروند ، يا برخى مواضع آباد اين بخش كه در سواحل شمالى آن دريا واقع‌اند كه بجز قسمتى از شهرهاى چين در جهت خاور و بلاد يمن بقيهء آنها از اقليم اول بشمار نميروند . و در بخش ششم اين اقليم در ميان دو دريا كه از درياى هند منشعب ميشوند و به جهت شمال فرو ميآيند يعنى درياى قلزم و درياى فارس جزيرة العرب واقع است كه بر كشور يمن و بلاد شحر ، كه در قسمت شرقى آن بر سواحل درياى هند واقعند ، و كشور حجاز و يمامة و نواحى آن دو مشتمل مىباشد چنان كه آنها را در اقليم دوم و اقليمهاى پس از آن ياد خواهيم كرد . و بر ساحل غربى اين دريا شهر زالع [ 3 ] از نواحى مرزى حبشه و چادرگاههاى [ 4 ] بجه [ 5 ] قرار دارد ، اين چادرگاهها در شمال حبشه ميان كوه علاقى ، در قسمت بالاى صعيد ، و درياى قلزم كه از درياى هند جدا مىشود واقع است و در نواحى زيرين زالع در جهت شمال در اين بخش تنگهء باب المندب درياى مزبور را در اين ناحيه تنگ مىكند و علت آن كوه مندب است كه بوسط درياى هند پيشرفتگى پيدا كرده است و با ساحل يمن از جنوب بشمال در طول دوازده ميل امتداد دارد و در نتيجه دريا باريك مىشود تا بعرض سه ميل يا نزديك
هامش
[ 1 - ) ] نيل آبى . [ 2 - ) ] [ و پس از آنكه از نزديك مقدشو كه در جنوب درياى هند واقع است ميگذرد بسوى . . . ] ( چاپ پاريس ) . و « ينى » . [ 3 - ) ] ابن خلدون بجاى زيلع كه در همهء كتب مشهور است زالع به كار ميبرد . [ 4 - ) ] اين كلمه ترجمهء « مجالات » جمع مجال است و در كتب قديم جغرافياى عربى چنان كه دزى مىنويسد بمعنى ناحيهء پهناورى استعمال ميشده است كه يك قبيلهء چادرنشين در آن رفت و آمد كنند و توان گفت مرادف « يورت » تركى و محل ييلاق و قشلاق قبايل است و ما در فارسى كلمه‌اى مناسب‌تر از چادرگاه نيافتيم . رجوع به ص 236 ج 1 دزى شود . [ 5 - ) ] بجه ( بضم با و فتح جيم ) و آن را « بجاة » نيز گويند . ولى در چاپ ( ك ) كه معرب است بجه را بفتح « ب » ضبط كرده است اما در فهرست نخبة الدهر نيز بضم است و مؤلف آن مينويسد : بچه در مصر يا نوبى واقع است . و رجوع به معجم البلدان و حدود العالم و ص 167 التفهيم شود .