تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
خلقت و ساختمان بدنى بر ديگر همجنسانش برترى و تمايز است ولى اين خاصيت در غير انسان بر حسب فطرت و رهبرى خدايى است نه بمقتضاى انديشه و سياست . او بهر چيزى خلقتش را ببخشيد سپس او را رهبرى كرد [ 1 ] . فيلسوفان هنگامى كه ميخواهند نبوت را اثبات كنند باستدلال منطقى ميپردازند و آن را خاصيت طبيعى براى انسان ميشمرند و اين برهان را تا غايت آن [ 2 ] بدينسان اثبات ميكنند كه ناچار بشر بايد در زير فرمان حاكمى باشد سپس ميگويند و آن حاكم بايد داراى شريعتى از جانب خدا باشد و يكى از افراد بشر آن را آورده باشد و آن فرد بايد بسبب ودايعى كه خدا از خواص هدايت خويش بوى مىسپارد از ديگران متمايز باشد تا مردم بوى تسليم شوند و شريعت او را بپذيرند و فرمانروايى او در ميان ايشان و بر آنان بىانكار و بىنكوهش و تقبيح [ 3 ] كمال پذيرد . ولى اين قضيه را چنان كه مىبينيد حكما نميتوانند با برهان ثابت كنند زيرا موجوديت و زندگانى بشر بىآمدن پيامبرانى هم ممكن است تحقق يابد و اين امر بوسيلهء مقرراتى است كه حاكم بين خويش يا بنيروى عصبيتى كه بقدرت آن بشر را مقهور ميسازد بر مردم فرض مىكند و آنان را به پيروى از طريقهء خود وا ميدارد . و اهل كتاب و پيروان پيامبران نسبت بمجوس كه كتاب آسمانى ندارند اندك ميباشند ، چه اينان اكثريت مردم جهان‌اند و با همهء اينها گذشته از حيات و بقا داراى دولتها و آثار و يادگارها بوده‌اند و تا اين روزگار نيز همچنان بر همان وضع بسر مىبرند و در اقليم‌هاى غير معتدل شمالى و جنوبى سكونت دارند و زندگانى آنان بىگمان بر خلاف زندگى مردمانى است كه به صورت هرج و مرج و بىحاكم بسر مىبرند ، چه اگر چنين مىبود امكان نداشت بحيات خود ادامه دهند . و بدينسان عدم صحت نظريهء حكما در وجوب نبوتها آشكار ميگردد و معلوم مىشود كه اين مسئله بامور منطقى و عقلى مربوط نيست بلكه از راه شرع بايد بثبوت رسد ، چنان كه روش گذشتگان ملت اسلام نيز چنين بوده است و خداى كاميابى دهنده و رهبرى كننده است .
هامش
[ 1 - ) ] أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى 20 : 50 . س : 20 . طه . آ : 50 . [ 2 - ) ] در « ينى » : غايته است و در نسخ ديگر : غاية . [ 3 - ) ] در « ينى » و لا تثريب و در چاپهاى ديگر : و لا تزيف است .