باب نخستين از كتاب نخست در اجتماع بشرى بطور كلى و در آن چند مقدمه است
مقدمهء نخست :
در اينكه اجتماع [ 1 ] نوع انسان ضروريست و حكيمان اين معنى را بدينسان تعبير كنند كه : انسان داراى سرشت مدنى است ، يعنى ناگزير است اجتماعى تشكيل دهد كه در اصطلاح ايشان آن را مدنيت ( شهرنشينى ) گويند و معنى عمران همين است . و بيان آن چنانست كه خداى ، سبحانه ، انسان را بيافريد و او را به صورتى تركيب كرد كه زندگانى و بقايش بىتغذيه ميسر نيست و او را بجستن غذا بفطرت رهبرى كرد و در ساختمان بدنى او توانايى بدست آوردن غذا را تعبيه فرمود .
ولى آن چنان قدرتى كه يك فرد بشر بتنهايى نتواند نيازمندى خويش را از غذا فراهم آورد و تمام موادى را كه براى بقاى حيات او لازم است كسب كند ، چنان كه اگر در مثل فرض كنيم مقدار گندمى را كه براى تغذيهء يك روز او ضرور است بخواهد كسب كند ممكن نخواهد بود مگر اينكه در اين راه اعمالى از قبيل : آرد كردن و خمير كردن و پختن اتخاذ كند و هر يك ازين اعمال سهگانه خود محتاج به كاسه و ديگ و ابزار گوناگونيست كه تكميل آنها جز به يارى چندين صنعتگر چون آهنگر و نجار و كوزهگر ممكن نيست ، فرض كنيم او دانهء گندم را بىآنكه به صورت نان در آيد بخورد در اين صورت باز هم براى بدست آوردن آن نياز به كارهاى بيشترى دارد مانند : كاشتن و درويدن و خرمن كوبى ، و در هر يك از اين اعمال احتياج به ابزارهاى گوناگون و صنايع بسيارى دارد كه بدرجات از قسمت نخستين افزونست و محال است توانايى
هامش
[ 1 - ) ] در قرون اخير پايه گذار علم اجتماع (LaSociologie) را اگوست كنت (AugusteConte) ( 1798 - 1803 ) ميدانند چه او علوم را از لحاظ سهولت و دشوارى بدينسان درجه بندى كرد : 1 - رياضيات 2 - هيئت 3 - فيزيك 4 - شيمى 5 - زيست شناسى ( بيولوژى ) 6 - علم اجتماع يا سوسيولژى ، ليكن با خواندن اين فصل ثابت مىشود كه واضع و پايهگذار دانش سوسيولژى ( جامعه شناسى ) ابن خلدون است كه متجاوز از 460 سال پيش از اگوست كنت اين علم را ابتكار كرده است . رجوع به « دراسات عن ابن خلدون » ص 230 تا ص 248 شود .