مىشود و بسرعت حيات او در معرض نيستى قرار ميگيرد و نوع بشر منقرض ميگردد .
ولى اگر تعاون و همكارى داشته باشد ، غذا و سلاح دفاعى او بدست ميآيد و حكمت خدا در بقا و حفظ نوع او بكمال ميرسد . بنابر اين اجتماع براى نوع انسان اجتناب - ناپذير و ضروريست و گر نه هستى آدمى و ارادهء خدا از آبادانى جهان بوسيلهء انسان و جانشين كردن وى كمال نميپذيرد [ 1 ] . و اين است معنى اجتماعى ( عمرانى ) كه ما آن را موضوع اين دانش قرار دادهايم و سخنانى را كه در اين باره ياد كرديم خود نوعى اثبات براى موضوع فنى است كه آن را مستقل ساختيم هر چند بر صاحب فن اثبات موضوع واجب نيست چه در صناعت منطق مقرر است كه موجد يك دانش ملزم نيست موضوع آن را ثابت كند ولى اين امر در نزد آنان منع هم نشده است ، پس اثبات آن امرى استحسانى است و خدا بنيكى خويش كامياب كننده است .
سپس چنان كه بيان كرديم هر گاه اين اجتماع براى بشر حاصل آيد و آبادانى جهان بوسيلهء آن انجام پذيرد ناگزير بايد حاكمى در ميان آنان باشد كه از تجاوز دستهاى بدسته ديگر دفاع كند ، زيرا تجاوز و ستم در طبايع حيوانى بشر مخمر است و سلاحى كه بشر بوسيلهء آن از تجاوز جانوران بىزبان از خود دفاع مىكند براى دفاع از تجاوز خود افراد بشر به يكديگر كافى نيست زيرا اين ابزار در دسترس همه يافت مىشود ، پس ناچار بايد وسيلهء ديگرى بيابند كه از تهاجم و تجاوز آنان به يكديگر پيشگيرى كند و ممكن نيست آن وسيله بجز خود آدميان باشد ، زيرا كليهء جانوران ديگر مشاعر و الهامات انسان را در نمييابند بنابر اين آن حاكم يك فرد از خود آنان خواهد بود كه بر آنان غلبه و تسلط و زورمندى داشته باشد تا هيچكس به ديگرى نتواند تجاوز كند و معنى پادشاه همين است . و با اين شرح آشكار شد كه انسان داراى خاصيتى طبيعى و اجتناب ناپذير است و اين خاصيت در بعضى از جانوران بىزبان هم ، چنان كه حكيمان ياد كردهاند ، يافت مىشود مانند زنبور انگبين و ملخ كه در نتيجهء تتبع و استقراء معلوم شده است كه در ميان آنها نيز فرمانروايى و فرمانبرى و پيروى از رئيسى از ميان خود آنها وجود دارد و آن رئيس را در
هامش
[ 1 - ) ] اشاره به : إِنِّي جاعِلٌ في الْأَرْضِ خَلِيفَةً 2 : 30 ، س : بقره آ : 28 و : هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ في الْأَرْضِ 35 : 39 ، س : الاعراف آ : 165 .