و در شمار مسائل سياست مدنى هم نيست ، چه سياست مدنى ، دانش تدبير و چارهجويى خانه يا شهر است بمقتضاى آنچه اخلاق و حكمت ايجاب مىكند تا تودهء مردم را بروشى كه متضمن حفظ نوع و بقاى او باشد وادار كنند زيرا موضوع اين علم با موضوعات اين دو فن - كه چه بسا بدان همانند باشند - مخالف است . و بنابر اين موضوع اين هدف دانشى نوبنياد است .
و سوگند ياد ميكنم كه من آگاه نشدهام هيچكس ( از عالمان ) در مقاصد اين هدف سخن براند . نميدانم از آن غفلت ورزيدهاند - در صورتى كه چنين گمانى نمىتوان بايشان برد - يا شايد در اين باره مطالبى نوشته و آن را بكمال هم رساندهاند ليكن بما نرسيده است . چه دانشها فراوانست و حكيمانى كه در ميان ملتهاى گوناگون نوع بشر پديد آمدهاند بىشمارند و اندازهء دانشهايى كه در دسترس ما قرار نگرفته بيش از مقدارى است كه بما رسيده است . كو آن همه دانش ايرانيان كه عمر هنگام گشودن ايران بنابود كردن آنها فرمان داد ؟ [ 1 ] و كجاست دانشهاى كلدانيان و سريانيان و مردم بابل كه نتايج و آثار آنها آشكار است ( ولى از خود دانشها اثرى نيست ) ؟ و دانشهاى قبطيان و مردمى كه پيش از آنان بودهاند چه شده است ؟
از گذشتگان آنچه بما رسيده تنها دانشهاى يك ملت بخصوص است كه يونانيان باشند ، زيرا مأمون شيفتهء آن بود كه آنها را از زبان آنان ترجمه كنند و بسبب وجود گروهى بسيار از مترجمان و بذل اموال درين راه توانايى آن را داشت كه اين امر را انجام دهد ، ولى ما بر هيچ قسمتى از دانشهاى ملتهاى ديگر آگاهى نيافتهايم و در صورتى كه شايسته باشد دربارهء عوارض ذاتى هر حقيقت قابل تعقل طبيعى تحقيق شود لازم است كه باعتبار هر مفهوم و حقيقتى هم دانشى باشد كه بدان اختصاص
هامش
[ 1 - ) ] موضوع سوختن كتب بفرمان عمر مورد اختلافست . برخى آن را تأييد و گروهى آن را انكار كردهاند . رجوع به تاريخ تمدن اسلامى تأليف جرجى زيدان شود ، ولى موضوع انكار ناپذير اينست كه بر فرض خود عمر چنين فرمانى صادر نكرده اعراب بطور كلى بسوختن كتب اقدام كردهاند ، چنان كه ابو ريحان بيرونى مينويسد چون قتيبة بن مسلم نويسندگان ايشان ( خوارزميان ) را هلاك كرد و هر بدان ايشان را بكشت و كتب و نوشتههاى آنان را بسوخت اهل خوارزم در اموريكه محتاج اليه ايشان بود فقط بمحفوظات خود اتكا كردند ( آثار الباقية ) ، بنقل از ( مزديسنا ) تأليف آقاى دكتر معين .