تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
در اين گونه اخبار از تعديل مهمتر و مقدم بر آنست ، زيرا فايدهء انشاء فقط از خود انشاء اقتباس مىشود ولى فايدهء خبرهم از خود آن و هم از خارج ، يعنى مطابقت آن با واقع ، استنباط ميگردد . و هر گاه امر چنين باشد ، آن وقت قانون باز شناختن حق از باطل دربارهء ممكن بودن يا محال بودن اخبار چنان خواهد بود كه به اجتماع بشرى يا عمران در نگريم و اين مسائل را از يك ديگر باز شناسيم : كيفيات ذاتى و طبيعى اجتماع ، آنچه عارضى و بىاهميت است و آنچه ممكن نيست بر آن عارض شود . و هر گاه اين شيوه را به كار بريم ، در باز شناختن حق از باطل و تشخيص دادن اخبار راست از دروغ براى ما بمنزلهء قانونى برهانى و منطقى خواهد بود كه هيچگونه شك بدان راه نيابد و درين هنگام اگر در خصوص كيفياتى كه در اجتماع روى ميدهد چيزى بشنويم خواهيم توانست بوسيلهء آن اخبار پذيرفتنى را از ناسره باز شناسيم و اين شيوه معيارى صحيح خواهد بود كه مورخان خواهند توانست در نقل كردن مطالب ، راه راست و درستى را بجويند . و هدف ما در تأليف كتاب اول اين تاريخ همين است ، و گويا اين شيوه خود دانش مستقلى باشد زيرا داراى موضوعى [ 1 ] است كه همان عمران بشرى و اجتماع انسانيست ، و هم داراى مسائلى است كه عبارت از بيان كيفيات و عوارضى است كه يكى پس از ديگرى بذات و ماهيت عمران مىپيوندد و اين امر ، يعنى داشتن موضوع و مسائل خاص ، از خصوصيات هر دانشى است ، و معنى علم همين است خواه وضعى باشد و خواه عقلى . و بايد دانست كه سخن راندن درين هدف ، نوظهور و شگفت‌انگيز و پرسود است و آگاهى بر آن در نتيجهء تحقيق و ژرف‌بينى من است و نميتوان آن را از مسائل دانش خطابه بشمار آورد [ 2 ] زيرا موضوع خطابه گفتارهاى اقناع كنندهء سودمند است كه براى دلبسته كردن تودهء مردم بيك عقيده يا برگرداندن ايشان از آن به كار ميرود .
هامش
[ 1 - ) ] موضوع هر علمى مسائلى است كه از عوارض ذاتى آن بحث مىكند ، مانند بدن انسان كه موضوع علم پزشكى است و طب در احوال آن از لحاظ تندرستى و بيمارى بحث مىكند و همچون كلمات كه موضوع علم نحو هستند ، چه علم نحو از چگونگى اعراب و بناى آنها بحث مىكند ( تعريفات جرجانى ) . [ 2 - ) ] و نمىتوان آن را از مسائل دانش خطابه كه يكى از كتب منطقى است بشمار آورد . « ينى » .