قسمت مغرب زمين خواه بصراحت و خواه بتلويح در ضمن نقل اخبار ياد خواهم كرد و قصد دارم اين تأليف را باحوال نسلها و نژادها و ملتهاى مغرب و بيان دولتها و ممالك آن اختصاص دهم ، بىآنكه از اقطار ديگر گفتگو كنم زيرا از احوال مشرق و ملتهاى آن اطلاع ندارم و خبرهاى منقول براى رسيدن بكنه آنچه من ميخواهم كافى نيست .
و مسعودى اين قسمت را تكميل كرده است ، زيرا او چنان كه در كتاب خود ياد كرده بسفرهاى دور و دراز و سياحت شهرها و ممالك پرداخته است . ولى با همهء اين هنگامى كه از مغرب سخن رانده است بطور وافى حق مطلب را ادا نكرده است و برتر از هر دانشمندى دانايى ديگر است [ 1 ] و همهء دانشها به خدا باز ميگردد ، و بشر ناتوان و زبون مىباشد و اين اعتراف واجب و ضرور است . و هر آنكه خدا ياريگر او باشد همهء شيوهها بر وى آسان ميگردد و در مساعى و مقاصد خويش قرين كاميابى مىشود . و ما به يارى خدا به بيان مقاصد و اغراض اين تأليف آغاز ميكنيم و خدا راهنماى ما براستى و ياريگر است و توكل بر اوست . اينك لازم است مقدمهاى دربارهء چگونگى وضع حروفى كه در زبان عرب نيست بياوريم ، چه ممكن است در اين كتاب چنين حروفى به كار رود . بايد دانست كه حروف در نطق ، چنان كه در آينده شرح آن خواهد آمد ، عبارت از كيفيت آوازهايى است كه از حنجره بيرون ميآيد و اين كيفيت از تقطيع آواز به كوب زبان كوچك و سر زبان با كام و گلو و دندانها يا به كوب لبها عارض مىشود ، پس كيفيات آوازها بسبب دگرگونه شدن اين كوب تغيير ميپذيرد و حروف در گوش متمايز از هم شنيده ميشوند [ 2 ] و از آن كلمات درست ميگردد كه با آنها انديشههاى خود را به يكديگر ميفهمانيم .
همهء ملتها در نطق كردن اين حروف يكسان نيستند . چه ممكن است ملتى داراى حروفى باشد كه ملت ديگر آنها را نداشته باشد و چنان كه ميدانيم حروفى را كه عرب تلفظ كرده بيست و هشت حرف است و عبرانيان را حروفى است كه در لغت
هامش
[ 1 - ) ] وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ 12 : 76 . س : 12 آ : 76 .
[ 2 - ) ] رجوع به رسالهء ( مخارج حروف ) تأليف ابن سينا ، ترجمهء آقاى دكتر خانلرى شود .