خود قرار داده ازين قاعده استثناء كرد ، مانند : حجاج و بنى مهلب و برامكه و بنى سهل بن نوبخت و كافور اخشيدى و ابن ابى عامر و امثال آنان . ازينرو توضيحاتى دربارهء پدران ايشان و اشاره باحوال خود آنان ناپسند نخواهد بود ، زيرا چنين وزيرانى در عداد پادشاهاناند . و در اينجا با يادآورى نكتهء سودمندى سخن خود را درين فصل پايان ميدهيم و آن اين است كه تاريخ عبارت از ياد كردن اخبار مخصوص به يك عصر يا يك جماعت مىباشد .
اما ذكر كردن كيفيات عمومى سرزمينها و نژادها و اعصار براى مورخ بمنزلهء اساسى است كه بيشتر مقاصد خويش را بر آنها مبتنى مىكند و تاريخ خود را بوسيلهء آنها واضح و روشن ميسازد ، و مورخانى بودهاند كه اين مطالب را در تأليفات خود جداگانه و مستقل آوردهاند ، چنان كه مسعودى در كتاب مروج الذهب اين شيوه را برگزيده است و در آن كتاب احوال ملتها و سرزمينها را در روزگار خويش ، يعنى سال سيصد و سى ، خواه نواحى مغرب و خواه مشرق شرح داده و مذاهب و عادات آنان را ياد كرده و به وصف شهرها و كوهها و درياها و ممالك و دولتها پرداخته و طوايف و ملتهاى عرب و عجم را يكايك آورده است . ازينرو آثار وى بمنزلهء هدفى براى مورخانست كه از آن پيروى ميكنند و منبعى است كه در تحقيق بسيارى از اخبار بدان اعتماد دارند . آنگاه پس از مسعودى ، بكرى پديد آمد و همان شيوه را تنها در المسالك و الممالك برگزيد و از بيان ديگر عادات و احوال ملتها صرف نظر كرد ، زيرا از روزگار مسعودى تا دوران بكرى تحولات و تغييرات بسيارى در وضع ملتها و نسلها روى نداد .
اما در اين عصر كه پايان قرن هشتم است ، اوضاع مغرب كه ما آن را مشاهده كردهايم دستخوش تبدلات عميقى گرديده و به كلى دگرگون شده است .
و از آغاز قرن پنجم قبايل عرب به مغرب هجوم آوردند و بر ساكنان قديم آن كشور ، يعنى بربرها ، غلبه يافتند و بيشتر نواحى و شهرهاى آن سرزمين را تصرف كردند و در فرمانروايى بقيهء شهرهايى كه در دست آنان مانده بود شركت جستند .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٩