و نظير اغلاط تاريخى ياد كرده روشى است كه مورخان هنگام ياد كردن دولتها و ترتيب ذكر اسامى پادشاهان سلسلههاى دول اتخاذ ميكنند ، و نام و نسب خود پادشاه و از آن پدر و مادر و زنان وى و هم لقب و خاتم و قاضى و حاجب و وزير او را ميآورند ، همهء اينها بتقليد از مورخان دولتهاى بنى اميه و بنى عباس است بىآنكه بمقاصد آنان پى ببرند .
مورخان در آن روزگار تاريخ خويش را بخاطر خداوندان دولت تدوين ميكردند و فرزندان ايشان شيفتهء دانستن سيرتها و احوال نياكان خويش بودند تا از آثار ايشان پيروى كنند و روش آنان را سرمشق قرار دهند و حتى در انتخاب رجال دولت و سپردن مقامات و مراتب به فرزندان ساختهشدگان [ 1 ] و وابستگان ايشان نيز از آنان تقليد كنند . و چنان كه متذكر شديم چون قضات وابسته به عصبيت دولت و در عداد وزيران بودند نام آنها را هم ميآوردند و با روشى كه برگزيده بودند ناگزير بايد همهء اين نامها و مناصب را در تاريخ خويش ياد كنند ، ليكن هنگامى كه ميدانيم وضع دولتها تغيير مىپذيرد و در هر عصرى تفاوتهاى بىشمار نسبت بعصرهاى گذشته پديد ميآيد و هم اكنون غرض از تاريخ منحصر بابن گرديده است كه تنها خود پادشاهان را بشناسيم و دولتها را از نظر ميزان پيروزى و نيرومندى آنان با هم بسنجيم و پى ببريم كه كدام ملت بيشتر تاب مقاومت و پافشارى دارد و كدام كمتر ، در اين صورت چه سودى دارد تاريخ نويس درين عصر پسران و زنان و نقش نگين انگشترى ( مهر ) و لقب و قاضى و وزير و حاجب سلطان يك دولت قديم را ذكر كند ؟ در حالى كه از اصول و انساب و مقامات آنان در آن دولت اطلاعى در دست ندارد ، بلكه تنها تقليد از گذشتگان او را بدين شيوه وا ميدارد بىآنكه بداند منظور مؤلفان گذشته چه بوده است و از هدف تاريخ اطلاع داشته باشد .
آنچه درين باره ميتوان جايز شمرد اينست كه شايد بتوان ياد كردن نام وزيرانى را كه آثارى بزرگ داشتهاند و اخبار ايشان نامهاى شاهان را هم تحت الشعاع
هامش
[ 1 - ) ] ترجمهء « صنايع » است كه دسلان آن را مخلوق «Creature» ترجمه كرده و مينويسد : مؤلف اين كلمه را بمعنى كسانى به كار ميبرد كه مورد عنايت و حمايت دودمان سلطنت واقع ميشوند و سلطان آنان را از گمنامى بمناصب و درجات دولتى مىرساند . و به نظر اين مترجم كلمهء ساختهشدگان در فارسى مناسبتر است .