و از اين رو انساب عربى آنان همچنان محفوظ مانده است ولى فاقد وسيلهء غلبه و ارجمندى ميباشند كه همان عصبيت و ياريگرى به يكديگر است بلكه اين گروه در شمار رعاياى گمنامى در آمدهاند كه در زير قيود سنگين قهر و غلبه ببندگى و خوارى گرفتار آمدهاند و گمان ميكنند تنها از راه همين انساب اگر به كار دولتى گماشته شوند مىتوانند بوسيلهء آن غلبه و فرمانروايى بدست آورند .
و به همين سبب مىبينيم پيشهوران و صنعتگران ايشان بدين هدف روى ميآورند و در راه نيل بدان ميكوشند .
ليكن كسى كه بمطالعهء عادات و احوال قبايل و عصبيت و كيفيت دولتهاى اين گونه قبايل در مغرب پردازد و شيوهء غلبه يافتن ملتها و عشاير را بداند ، كمتر درين خصوص اشتباه مىكند و دچار نظريهء ناصواب مىشود .
هامش
[ ( ) ] كسى ديگرى را دشمن بدارد از اين رو كه از خاندان فلان يا از قبيلهء بهمانست و علت آن واضح است زيرا چنين عصبيتى همچون ارتكاب امر حرام است و چنان كه در حديث ياد كرده ديديم موجب فسق مىشود و شهادت فاسق پذيرفته نيست ( از گفتار استاد ابو الوفا ، حاشيهء چاپهاى مصر و بيروت ) .
ولى ابن خلدون از كلمهء « عصبيت » مفهوم وسيعترى را در نظر ميگيرد چنان كه صاحب دراسات گويد : نظريهء عصبيت از مهمترين و شگفتترين نظريههايى است كه واضع آن ابن خلدونست و ميتوان گفت اين انديشه بمنزلهء محورى است كه بيشتر تحقيقات اجتماعى وى در پيرامون آن دور مىزند و كليهء تحقيقات « اجتماع سياسى » مقدمهء او بدين نظريه مىپيوندد و مبالغه نخواهد بود اگر بگوييم - ازين حيث - وى بطور كلى و عمومى طريقهء كاملى در اجتماع و بخصوص در اجتماع سياسى فراهم آورده است . خواننده نميتواند از خواندن يك يا چند فصل كتاب مقدمهء ابن خلدون اطلاعات كاملى دربارهء نظريهء عصبيت بدست آورد زيرا وى اين نظريه را بتدريج بنيان مىنهد و اين طريقه را قسمت بقسمت ايجاد مىكند همچنانكه همهء متفكران نظريههاى علمى خويش را به همين روش تنظيم ميكنند . رجوع به ص 333 تا ص 353 دراسات و مقدمهء مترجم شود . اينست كه محققان عرب در دورهء معاصر كه دربارهء مقدمهء ابن خلدون تحقيقاتى كردهاند موضوع عصبيت را بسيار مورد تجزيه و تحليل قرار دادهاند و ما فقط مختصرترين و سودمندترين تعريفى را كه دكتر احمد فريد رفاعى از عصبيت كرده و منظور ابن خلدون را تا حدى تفسير مىكند در اينجا به نظر خوانندگان ميرسانيم : عصبيت همكارى و ياريگرى به يكديگر است و ميان كسانى حاصل مىشود كه يكى از پيوندهاى زندگى آنان را بهم نزديك كند مانند خويشاوندى نزديك يا دور يا همدينى و يا هم مسلكى در يك عقيدهء سياسى ، پس معلوم مىشود كه عصبيت از مسائل طبيعى عالم وجود است چه نميتوان گفت يك قبيله يا يك ملت بخصوص بدان اختصاص دارد يا بيك نژاد معين مربوط است يا در عصر ويژهاى متداول بوده است و همچنانكه در ميان ملل باديهنشين يافت مىشود در ميان شهرنشينان نيز وجود دارد ، و بنابر اين كليهء تبليغات ملى و مسلكى و احساسات مربوط بغرور ملى و نژادى را ميتوان نوعى از عصبيت بمعنى وسيعتر آن شمرد ( ص 76 ، ج 1 ، كتاب العصر المأمون ، تأليف دكتر احمد فريد رفاعى ) . و رجوع به « فلسفة ابن خلدون الاجتماعية ، ص 83 تا ص 96 » و « تاريخ تمدن اسلامى ، تأليف جرجى زيدان ، ج 4 ، چاپ مصر ، ص 58 » شود .