در چنين شرايطى مورخ بصير بتاريخ ، بدانستن قواعد سياست و طبايع موجودات و اختلاف ملتها و سرزمينها و اعصار گوناگون از لحاظ سيرتها و اخلاق و عادات و مذاهب و رسوم و ديگر كيفيات نيازمند است و هم لازمست در مسائل مزبور وقايع حاضر و موجود را از روى احاطهء كامل بداند و آنها را با آنچه نهان و غايب است بسنجد و وجه تناسب ميان آنها را از لحاظ توافق يا تضاد و خلاف دريابد ، و موافق را با مخالف و متضاد تجزيه و تحليل كند و بعلل آنها پى برد و هم بدرك اصول و شالدههاى دولتها و ملتها و مبادى پديد آمدن آنها و موجبات حدوث و علل وجود هر يك همت گمارد و عادات و رسوم و اخبار زمامداران را بكمال فرا گيرد . و در اين هنگام ميتواند هر خبر منقول را بر قواعد و اصولى كه بتجربه و مطالعه آموخته است عرضه كند ، اگر آن را با آن اصول مزبور موافق يابد و بر مقتضاى طبيعت آنها جارى باشد ، صحيح خواهد بود و گر نه آن را ناسره خواهد شمرد و خود را از آن بىنياز خواهد دانست .
و متقدمان دانش تاريخ را بزرگ و با اهميت تلقى نكردهاند مگر بعلل ياد كرده . بحديكه حتى طبرى و بخارى و پيش از آن دو ابن اسحق و نظاير آنها از دانشمندان ملت اسلام آن را به خود نسبت داده و در شمار مورخان در آمدهاند . ولى از بسيارى ، از اين اسرار كه در فن تاريخ هست غفلت ورزيدهاند و حتى كار بجايى كشيده كه منتسبان بفن تاريخ در زمرهء نادانان شمرده ميشوند و عوام و آنان كه در علوم راسخ نيستند مطالعه و روايت از آن و خوض در آن و ريزهخوارى از آن را بىاهميت تلقى ميكنند . گل با خار و مغز با پوست و راست با دروغ درهم آميخته است ، و سرانجام كارها بسوى خداست [ 1 ] . ديگر از اغلاط پوشيدهء تاريخ از ياد بردن اين اصل است كه احوال ملتها و نسلها در نتيجهء تبدل و تغير اعصار و گذشت روزگار تغيير مىپذيرد و اين بمنزلهء بيمارى مزمنى است كه بسيار پنهان و ناپيداست زيرا جز با سپرى شدن قرنهاى دراز روى نميدهد . و كما بيش بجز افرادى انگشت شمار از كسانى كه بتحولات طبيعت آشنايى دارند اين امر را درك نميكنند . و علت
هامش
[ 1 - ) ] وَ إِلَى الله عاقِبَةُ الْأُمُورِ 31 : 22 . س : 31 آ : 21 .