تن به پيروى از او در داده و اطاعت او و اصحاب او ، از قبيلهء هرغه [ 1 ] ، را بر عهده گرفتهاند تا سرانجام فرمان خدا را در دعوت خويش بپايان رسانيد . در پاسخ اين اعتراض بايد دانست كه كار مهدى بر نسب فاطمى متوقف نبوده و مردم او را بسبب آن پيروى نكردهاند بلكه در نتيجهء عصبيت هرغيه و مصموديه بوده است كه نسبت بوى ايمان پيدا كردهاند و شجرهء نسب نامهء او در ميان آنان رسوخ داشت . و اين نسب فاطمى او مخفى شده و در نزد مردم از ميان رفته و تنها در ميان خود او و طايفهاش باقى مانده بود كه آن را با يك ديگر نقل ميكردند ، پس گويى نسب نخستين از او منسلخ گرديده و بخاندان طوايف مزبور منتسب شده است ، بنابر اين انتساب نخستين بعصبيت وى زيانى نميرسانيد ، چه پيروان و دوستان او آن را نميدانستند .
و نظير اين امر كه نسب نخستين انسان پنهان شود بسيار وقوع يافته است . چنان كه داستان عرفجه و جرير دربارهء رياست بر بجيله مشابه همين قضيه بوده است و چگونه عرفجه با آنكه در اصل از قبيلهء ازد بشمار ميرفت بقبيلهء بجيله منتسب شده بود تا اينكه بر سر رياست ميان او و جرير مشاجره شد و نزاع خويش را چنان كه مذكور است نزد عمر ، رض ، بردند و ازين داستان ميتوان بحقيقت رهبرى شد و خداى راهنماى آدمى براستى است .
و نزديك بود بسبب اطناب در اين گونه اغلاط و خطاها از مقصد خويش در اين كتاب خارج شويم ، زيرا بسيارى از ثقات و مورخان در نظاير چنين احاديث و آرائى در لغزشگاه فرو افتاده و افكار آنان از درك حقيقت منحرف شده است ، آنگاه عموم مورخانى كه بضعف بينش و غفلت از قياس دچار بودهاند همان خبرها را از آنان نقل كرده و خود نيز بر همان روش ايشان آنها را در آثار خويش در آوردهاند ، بىآنكه دربارهء آنها ببحث و تحقيق بپردازند و اخبار منقول را با دقت بينديشند و در نتيجه فن تاريخ سست و در آميخته شده و مطالعه كنندهء آن پريشان گرديده و در شمارهء افسانههاى عاميانه قرار گرفته است .
هامش
[ 1 - ) ] نام يكى از گروههاى قبيلهء مصامده است . صاحب الاعلام در ذيل « ابن تومرت » مىآورد : و او از قبيله « هرغة » ( مصامده ) بود و اين قبيله به حسن بن سبط منسوبست ( از الاعلام زركلى ) .