تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
ديگر آثار وى كه اخبار آنها بارها از حد تواتر [ 1 ] و شيوع هم گذشته و كما بيش بمرحلهء عيان رسيده است همه وجود دارد ، وقتى ديگر مدعيان منسوب بخاندان پيامبر اين گونه شواهد بارز را كه خداى به آنان ارزانى داشته ميديدند و شكوه و جلال مملكتدارى آنان را كه از گذشتگانشان در مغرب به آنان رسيده بود و بر شرف نبوى ايشان ميافزود احساس ميكردند و بيقين ميدانستند كه خود از چنين پايگاهى بسيار دورند و به كمترين مقام هيچيك از آنان هم نميرسند [ 2 ] آن وقت خواهى نخواهى حس حسادت ايشان برانگيخته ميشد ، چه از آنجايى كه مردم در انساب خويش مصدق‌اند غايت كار كسانى از منتسبان به اين خاندان شريف كه چنين شواهدى در دست نداشتند اين بود كه مردم تسليم ادعاى آنان بشوند در صورتى كه ميان علم [ 3 ] و ظن [ 3 ] و يقين [ 4 ] و تسليم [ 5 ] تفاوت بسيار است . ازينرو وقتى ديگر مدعيان منتسب بخاندان نبوى خود را با آنان ميسنجيدند سخت اندوهبار ميشدند و بسيارى از اين مدعيان از شدت حسد آرزو ميكردند كاش ميتوانستند آن خاندان را از آن پايگاه رفيع در پرتگاه مردمان عامى و بازارى سقوط دهند و خواهى نخواهى ، بسائقهء اين حسد جانكاه ، بستيزه و دشمنى برميخاستند و با لجاجت و افتراگويى باينگونه عيبجويىهاى بىپايه و گفتارهاى دروغ ميپرداختند و در تهمت ، بمساوات [ 6 ] و در ترديد و راه يافتن احتمال ، بمشابهت [ 6 ]
هامش
[ 1 - ) ] خبر متواتر خبر ثابتى است كه بر السنهء قومى جارى باشد چنان كه نتوان تصور كرد همهء آنان بر كذب توافق كرده‌اند . و رجوع به كلمهء متواتر در تعريفات جرجانى شود . [ 2 - ) ] ترجمهء اين جمله است : « لا يبلغ مد أحدهم و لا نصيفه » . [ 3 - ) ] علم را تعريفات بسيارى است ، از آن جمله : اعتقاد جازم مطابق واقع و دريافتن چيزى بر آنچه هست . . . . ( تعريفات جرجانى ) . [ 4 - ) ] « يقين » در لغت علمى است كه در آن شك نباشد ، و در اصطلاح اعتقاد به چيزى است باينكه چنين است با اعتقاد باينكه ممكن نيست بجز اينچنين باشد . ( تعريفات جرجانى ) . [ 5 - ) ] اعتقاد بفرمان خدا و ترك اعتراض در آنچه مناسب نيست . ( تعريفات جرجانى ) . [ 6 - ) ] « مساوات » و « مشابهت » از اصطلاحات علم اصول فقه است و چنان كه در موارد ديگر هم مىبينيم ابن خلدون اغلب زبان علمى عصر خويش را كه زبان فقه و حديث و منطق و كلام و مانند اينها بوده به كار ميبرد . او خود مساوات و مشابهت را در صفحهء 453 چاپ الكشاف چنين تفسير مىكند : يكى از طرق استدلال صحابه در اصول فقه چنان بوده كه اشياء مشابه و همانند را با اجماع و تسليم شدن به يكديگر با هم مىسنجيده و آنها را مورد مطالعه قرار ميداده‌اند زيرا بسيارى از واقعات پس از پيامبر ، ص ، در شمار نصوص ثابت مندرج نبوده است ازينرو اين گونه واقعات را با مسائل محقق و مسلم مقايسه ميكرده و آنها را بامور منصوص ملحق ميساخته‌اند بشرايطى كه در اين الحاق آن مساوات و مشابهت ميان دو چيز مشابه تصحيح شود . و صاحب كشاف اصطلاحات
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 46 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى