تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
او رشته‌هاى دعوت علويان را در مغرب قطع مىكند و جرثومهء اين دعوت ريشه كن مىشود و چون خبر حامله بودن مادر ادريس اصغر به گوش آنان رسيد و در آن ترديد و بىاعتنايى كردند و هنوز در پيچ و خم ترديد بودند كه يكباره خبر تولد او بگوششان رسيد و مذهب شيعه بار ديگر در مغرب ظهور كرد و دولت آنان بوجود ادريس اصغر تجديد گرديد . اين پيش آمد براى آنان از زخم تير دردناكتر و جانگدازتر بود و چون ضعف و پيرى بدولت عرب راه يافته بود نميتوانستند نفوذ خويش را در مناطق دور از مقر فرمانروايى خويش اعمال كنند و منتهاى قدرت رشيد بر ادريس اكبر ، كه در سرزمينى دور با وجاهت و نفوذ خاصى فرمانروايى ميكرد و بربرها در گرد وى حلقه زده بودند ، اين بود كه براى كشتن وى بحيله دست يازد و ويرا مسموم كند . ازينرو عباسيان ناچار بدوستانى كه در افريقيه داشتند يعنى اغلبيان توسل جستند و از آنان درخواستند اين رخنه را از ناحيهء خود سد كنند و خطرى را كه انتظار ميرفت از جانب علويان بر دستگاه خلافت وارد آيد از مرز ايشان ( اغلبيان ) بردارند و نگذارند ريشه‌هاى آن سر از ما وراء مصر در آورد . و پى در پى از طرف مأمون و خلفاى پس از او اين گونه دستورها و پيشنهادها باغلبيان صادر ميشد ، ولى اغلبيان خود بدستيارى بربرها بر ضد سلاطين سابقشان كه عباسيان‌اند محتاج‌تر بودند . و خود بدفاع از خويش بيشتر احتياج داشتند ، زيرا موالى و مملوكهاى غير عرب بسرعت هر چه بيشترى در دستگاه خلافت راه يافته بودند و بر مركب كامروايى و غلبه بر آن دستگاه سوار شده بودند و تصرفات و دخالتهاى گوناگون در آن داشتند و احكام خلافت را بر طبق دلخواه و مقاصد خويش دربارهء رجال دولت و امور خراجگزارى و مردم سرزمينهاى گوناگون و خط مشىهاى دولت تغيير ميدادند و آنها را نقض و ابرام ميكردند ، چنان كه شاعر گويد : « خليفه‌اى است در قفس در ميان وصيف و بغا [ 1 ] هر آنچه آنان بوى تلقين كنند طوطىوار آنها را باز ميگويد »
هامش
[ 1 - ) ] « وصيف » و « بغا » دو تن از سرداران ترك بودند كه در بارگاه خليفه بخدمتگزارى مشغول بودند و بر دستگاه خلافت تسلط كامل داشتند .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 43 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى