تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
انقياد از ويرا به گردن گرفته‌اند و تا سر حد مرگ و جانسپارى دست بيعت بوى داده و او را بپيشوايى پذيرفته‌اند و در راه سرورى او در ورطه‌هاى خطرناك و مرگبار فرو رفته و در جنگها و غزوات بخاطر پيروزى او با مرگ روبرو شده‌اند و اگر چنين ترديدى به آنان راه مييافت يا خبر آن به گوش ايشان ميرسيد ، هر چند گويندهء خبر دشمن كينه‌توز يا منافق شكاك آنها هم ميبود لا اقل برخى از آنان از اين همه فداكارى سرپيچى ميكردند . در صورتى كه بخداى سوگند هرگز چنين چيزى روى نداده است ، بلكه اين كلمات را فقط دشمنان آنان ، بنى عباس و عمال ايشان بنى اغلب در افريقيه كه دست نشاندهء عباسيان بودند ، انتشار ميدادند . و علت آن چنانست كه چون ادريس اكبر پس از واقعهء فخ [ 1 ] به مغرب گريخت ، الهادى به اغلبيان اشاره كرد او را زير نظر و مراقبت قرار دهند و جاسوسانى در همهء نواحى بر وى بگمارند . آنها بر وى دست نيافتند و او بىهيچ گزندى به مغرب رسيد و دعوتش در آن ناحيه آشكار شد و كارش بالا گرفت و بپيشرفتهاى بزرگى نايل آمد . پس ازين واقعه رشيد بر اين راز آگاهى يافت كه واضح مولى و عامل وى در اسكندريه ، در نهان از شيعهء علوى است و در نجات ادريس از مهلكه و پناهنده شدنش به مغرب دست داشته است ازينرو ويرا بقتل رسانيد و شماخ را كه از موالى پدرش مهدى بود بكشتن ادريس با حيله سازى وا داشت . شماخ به ادريس پيوست و از موالى خويش بنى عباس تبرى جست . ادريس او را مشمول عواطف خويش قرار داد و با او دمساز و همدم شد تا شماخ سرانجام فرصت يافت و در نهان غذاى او را بزهر آلوده ساخت و باعث هلاك وى گرديد . وقتى خبر مرگ ادريس اكبر به بنى عباس رسيد بسيار در آنان تأثير نيك بخشيد چه اميدوار شدند كه كشته شدن
هامش
[ 1 - ) ] در چاپهاى مختلف « بخ » و « بلخ » ، ولى صحيح « فخ » است كه در چاپ پاريس نيز چنين است ( بفتح ف ) و بقول صاحب منتهى الارب موضعى است به مكه كه قبر ابن عمر در آن واقع است . واقعهء فخ در ذو القعدهء سال 169 ه ( ماه مه 786 م ) روى داد كه حسن بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ، ع ، بر ضد خليفهء عباسى الهادى قيام كرد و به مكه لشكر كشيد و گروهى از اعضاى خاندانش را در پيرامون آن گرد آورد كه در ميان آنان عموهاى وى ادريس و يحيى نيز ديده ميشدند و حسن در محلى كه در سه ميلى مدينه واقع است در نتيجهء نبرد با گروهى از لشكريان خليفه كشته شد و ادريس از ميدان نبرد گريخت و موفق شد از مصر عبور كند و به مغرب اقصى ( مراكش ) پناه برد ( حاشيه دسلان ، ج 1 ) .