تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
با مخالفان بودند آن را مايهء دلخوشى خويش ميشمردند ، تا بدين وسيله از جان و قدرت خويش دفاع كنند و ناتوانى زيان بخش خود را از مقاومت و پافشارى در برابر حملات هواخواهان عبيديان جبران سازند ، چه بربرهاى كتاميان كه از شيعيان و مبلغان آنان بودند در شام و مصر و حجاز بر بنى عباس غلبه يافته بودند . و اين امر بجايى كشيد كه حتى قضات بغداد عدم انتساب آنان را بخاندان پيامبر تصديق كردند و گروهى از مشاهير روزگار مانند : شريف رضى ، و برادرش مرتضى ، و ابن البطحاوى [ 1 ] و دانشمندانى چون ابو حامد اسفراينى ، و قدورى ، و صيمرى و ابن اكفانى ، و ابيوردى ، و ابو عبد الله ابن نعمان فقيه شيعه ، و ديگر معاريف امت در بغداد در روز معينى براى شهادت حاضر شدند و بدين امر گواهى دادند . و اين واقعه بسال 402 [ 2 ] در روزگار خلافت القادر روى داده ، و شهادت آنان درين باره مبتنى بر سماع بوده است ، زيرا موضوع مزبور در ميان مردم بغداد شهرت و شيوع داشته است . و بيشتر كسانى كه نسبت عبيديان را مورد عيبجويى و نكوهش قرار ميدادند شيعيان يا پيروان بنى عباس بودند و عالمان اخبار بنابر مسموعات خويش همان گفته‌ها را به عين نقل ، و بر حسب محفوظات خود آنها را روايت كردند ، در صورتى كه حقيقت جز اينست . چنان كه بهترين گواه و آشكارترين دليل بر صحت نسب آنان را در نامهء معتضد ميتوان يافت كه دربارهء عبيد الله به ابن الاغلب در قيروان و ابن مدرار در سجلماسه نوشته است ، زيرا معتضد از هر كس به نسب خاندان نبوت آگاه‌تر و نزديكتر است . و دولت و پادشاهى بمنزلهء بازار جهان است كه سرمايه‌هاى دانشها و هنرها در آن گرد ميآيد و حكمت‌هاى گمشده در آن جستجو ميگردد و روايات و اخبار همچون كاروانهايى بسوى آن در حركت‌اند ، و آنچه در آن بازار مصرف مىشود در نزد عموم رواج مييابد . پس اگر دستگاه دولت از گمراهى و بيراهه روى
هامش
[ 1 - ) ] در برخى چاپها « الطحاوى » است . [ 2 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت 460 ذكر شده و صحيح همان چاپ پاريس است .