و ستمكارى و سست رأيى و تبهكارى منزه گردد و جادهء مستقيم و ممهد را بپيمايد و از حد ميانه روى و اعتدال منحرف نشود در بازار آن زر ناب و سيم سره رواج خواهد گرفت ، ولى اگر بدنبال ورزيها و كينهتوزيها برود و از راه سستى بكجروى گرايد و دستاويز سمساران و دلالان ستم و باطل گردد ، آن وقت زر قلب و سيم ناسره رونق خواهد يافت . و بايد درين بازار سنجهء نظر و قضاوت و ترازوى بحث و تحقيق او نقاد بصير و آگاه باشد .
و نظير اين اشتباه و بلكه بسى بعيدتر از آن تهمتى است كه عيبجويان دربارهء نسب ادريس بن ادريس بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ، رضوان الله عليهم اجمعين ، نجوى مىكردند كه پس از مرگ پدر در مغرب اقصى امام و پيشواى قوم شده است و از روى حسد و به كنايه دربارهء كودك ( در شكم ) از ادريس اكبر اظهار بدگمانى مىكردند و مىگفتند كه آن از مولاى ايشان موسوم به راشد است . خداى آنان را از نيكى و بخشايش خود دور كند ، چقدر ايشان نادانند ! مگر نميدانند كه ادريس اكبر هنگام اقامت در ميان بربرها زناشويى كرده و از آغاز در آمدن به مغرب تا روزى كه بفرمان خداى ، عز و جل ، بجهان ديگر شتافته است همچنان در خوى باديهنشينى پايدار بوده و اصالت باديهنشينى را از دست نداده است ؟ و حال باديهنشينان در اين گونه قضايا چنانست كه آنان هيچگونه نهان سازى و پنهان كارى ندارند ، چه آنان را نهانخانههايى نيست كه شك و ترديد در آن راه يابد و وضع حرمسراى آنان در منظر همسايگان زن و مسمع همسايگان مرد است و چنان بهم نزديكند كه همهء گفتگوهاى يك ديگر را ميشنوند چه خانههاى آنان بهم چسبيده است و هيچ فاصلهاى ميان مساكن آنان وجود ندارد . و راشد پس از درگذشت مولاى خود عهدهدار خدمتگزارى كليهء اعضاى حرمسرا بوده و زير نظر و مراقبت كليهء دوستان و شيعيان و پيروان آنان بخدمتگزارى مشغول بوده است . و ميدانيم كه عموم بربرهاى مغرب اقصى باتفاق آراء با ادريس اصغر ، پس از در گذشتن پدرش ، بيعت كرده و از روى رضا و همرايى و يگانگى فرمانبرى و
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: ابن خلدون
ص٤١