تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
و در بدعت خويش اشتباه كارى نمىكند و در آنچه به خود نسبت ميدهد بخويش دروغ نميگويد . و جاى شگفتى است كه قاضى ابو بكر باقلانى از صاحبنظران در علم كلام بدين گفتار سبك متمايل شده و اين رأى ضعيف را پذيرفته است . اگر ازين سبب است كه آنان در دين بر الحاد بوده و در رافضيگرى تعصب داشته‌اند پيداست كه در آغاز دعوت چنين نياتى محرك ايشان نبوده است و اثبات نسب ايشان چيزى نيست كه براى آنان در پيشگاه خدا سودى داشته باشد چه خداى تعالى به نوح ، ع ، در شأن پسرش فرمود : « او از كسان تو نيست . وى صاحب كردارى ناشايسته بود . پس از من آنچه ترا بدان دانش نيست مپرس » [ 1 ] و پيامبر ، ص ، از راه وعظ به فاطمه ، ع ، فرمود : « اى فاطمه ، كار نيك كن زيرا كه هرگز ترا بسبب من در نزد خدا سودى نخواهد بود » و هر گاه كسى قضيه‌اى را بداند يا بامرى يقين كند ، بايد آن را آشكارا بگويد ، و خداى گويندهء حق است . و او راهنماى آدميست . و آن قوم ازين سوى بدان سوى منتقل ميشدند ، زيرا در معرض بدگمانى دولتها قرار داشتند و زير نظر مراقبت ستمكاران بودند . و بسبب بسيارى شيعيان ( پيروان ) و پراكنده شدن دعات ايشان در نقاط دور ، و خروجهاى مكرر آنان يكى پس از ديگرى رجال نامور آنها باختفا پناه برده بودند و كما بيش شناخته نميشدند ، چنان كه گفتهء اين شاعر دربارهء آنان صدق ميكرد : « اگر از روزگار نام مرا بپرسى ، نمىداند و اگر مكان مرا بپرسى جايگاه مرا باز نخواهد شناخت » . حتى امام محمد بن اسماعيل ، جد عبيد الله مهدى ، به كلمهء مكتوم ناميده شده بود ، و شيعيان ازينرو ويرا بدين نام ميخواندند كه همه همرأى شده بودند از بيم چيرگى و دست يافتن دشمنان به روى بايد در نهان بسر برد . و پيروان بنى عباس هنگام ظهور عبيديان اين امر را براى طعنه زدن بر نسب آنان دستاويزى قرار دادند و از راه القاى اين رأى بر خلفاى عاجز خويش ، به آنان تقرب ميجستند . و هم فرمانروايان و اميران دولت آنان كه عهده‌دار جنگ
هامش
[ 1 - ) ] إِنَّهُ لَيْسَ من أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ به عِلْمٌ 11 : 46 . س : 11 ، آ : 46