او و امراى ايران در گرفته بود مدت يك سال بر منابر بنام عبيديان ( فاطميان ) خطبه ميخواند ، و همچنان عرصه بر بنى عباس تنگ گرديده و دولت آنان مورد تهديد قرار گرفته بود و هم ملوك بنى اميه در آن سوى دريا نداى جنگيدن با عباسيان و منقرض ساختن ايشان را در داده بودند . و چگونه ممكن است همهء اين موفقيتها براى كسى روى دهد كه در نسب و خاندان ، متهم بادعاى كاذب باشد و در نسبت دادن ولايت بخويش دروغ بگويد ؟
حال و سرانجام كار قرمطى را كه در انتساب خود مدعى كاذب بود ميتوان آيينهء عبرت دانست ، و ديد كه چگونه تبليغ و دعوت او متلاشى گرديد و اتباعش پراكنده شدند ، و خبث و مكر ايشان بسرعت آشكار گرديد ، و پايانى ناسازگار يافتند و طعم بد فرجامى خويش را چشيدند و اگر كار عبيديان هم مانند آنان ميبود هر چند مدتى هم ميگذشت به همين عاقبت دچار ميشدند .
« انسان بر هر سرشت و خويى باشد ، هر چه هم گمان كند آن خوى از مردم نهان ميماند سرانجام دانسته مىشود » [ 1 ] .
دولت عبيديان قريب دويست و هفتاد سال متوالى دوام يافت و آنان مقام و عبادتگاه ابراهيم ، ع ، و موطن و مدفن رسول ، ص ، و موقف حاجيان و مهبط ملائكه را تصرف كردند . سپس فرمانروايى آنان منقرض شد در حالى كه شيعيان و پيروان ايشان در همهء معتقدات خود همچنان باقى و پايدار بودند و بكاملترين وجهى از آنان اطاعت ميكردند و محبت آنان را از دل نميزدودند و بنسب ايشان به امام اسماعيل بن جعفر صادق ، ع ، اعتقاد خالصانه داشتند . شيعيان آنها بارها پس از زوال دولت و محو شدن آثار آن خروج كردند و بدعت خويش را تبليغ مينمودند و نامهاى كودكانى را كه از اعقاب آن خاندان بودند و گمان ميكردند شايستهء خلافت ميباشند بعنوان خلافت بر زبان ميآوردند و معتقد بودند كه پيشوايان سلف آن كودكان را در وصيت نامهء خود بامامت تعيين كردهاند .
اگر در نسب ائمهء خويش شك ميداشتند در راه پيروزى آنها خود را در مهلكهها نمىانداختند ، زيرا خداوند بدعت خود در كار خويش به تلبيس نمىپردازد
هامش
[ 1 - ) ] شصتمين شعر قصيدهء زهير بن ابى سلمى از قصايد معلقات سبع .