داشته و كمربندها و حمايل شمشير و لگامها و زينهاى اسبان آنان آراسته به سيم بوده است . و نخستين خليفهاى كه هنگام سوارى زيورهاى زرين معمول كرد معتز بن متوكل ، هشتمين خليفه بعد از رشيد ، است . آنان در پوشيدن جامه نيز بر همين طريقه بودند و سادگى را از دست نميدادند ، پس چگونه ميتوان در اشربهء آنان گمان بد برد ؟
و اگر بطبيعت و ماهيت دولتها در آغاز تشكيل آنها پى ببريم ، كه بمظاهر باديهنشينى و شكيبايى در برابر سختيها متصف ميباشند ، آن وقت اين مطلب ببهترين وجهى بوضوح خواهد پيوست و در مسائل كتاب اول اين موضوع را شرح خواهيم داد انشاء الله . و ايزد راهنماى آدمى براستى است . ديگر از نكاتى كه مناسب اين مقام و نزديك به آنست حكايتى است كه عموم دربارهء يحيى بن اكثم ، قاضى و همنشين مأمون ، نقل ميكنند و ميگويند او بادهگسارى مىكرده است و شبى با هم پيالگانش مست شد و او را در ريحان مدفون ساختند تا به هوش آمد .
و اين اشعار را از زبان وى انشاد كردند :
« اى خواجهء من و امير همهء مردمان ، آنكه مرا باده ميداد در قضاوت خود بر من جفا كرد ، من از ساقى غفلت ورزيدم ، و چنان كه مىبينى او خرد و دين از من ربود [ 1 ] » و خوى ابن اكثم و مأمون دربارهء شراب با خوى رشيد يكسانست و شراب همهء آنان همان نبيذ بوده كه در مذهب آنان حرام نبوده است ، ولى پايگاه آنان با مستى بهيچرو سازگار نيست و همنشينى ابن اكثم با مأمون تنها بسبب دوستى در دين بوده و ثابت شده است كه او با مأمون در يك اطاق ميخوابيده ، و دربارهء حسن معاشرت مأمون آوردهاند كه شبى به علت تشنگى از خواب بر ميخيزد و از بيم اينكه مبادا يحيى بن اكثم بيدار شود ، آرام آرام دست به اين سوى و آن سوى ميبرد تا ظرف آب را بجويد ، و هم بثبوت رسيده است كه آن دو بامدادان با هم
هامش
[ 1 - ) ] رجوع به « عقد الفريد ، جلد هشتم » شود .