عقد الفريد [ 1 ] ، در موضوع زنبيل نقل كرده و آن را علت خواستگارى مأمون از پوران ، دختر حسن بن سهل ، دانسته است .
چنان كه گويند مأمون شبى در ضمن گردش در كوچههاى بغداد بزنبيلى بر مىخورد كه بوسيلهء ريسمانهاى تاب دادهء ابريشمى و چنگكها فرو آويخته بود . و چون طنابها به نظر او محكم و استوار آمد در زنبيل نشست ، پس طنابها به تكان در آمد و يكباره چنگ زد و بالا رفت و بدرون محفلى فرود آمد كه بر حسب وصف ابن عبد ربه بسيار شگفتآور بود .
فرشهاى مزين و ظروف مرتب [ 2 ] و منظرههاى زيباى آن به حدى دلپذير بود كه ديدگان بيننده را خيره ميكرد و او را مبهوت ميساخت . در چنين بزمى مجلل ناگاه زنى زيبا و فتنهانگيز از پشت پردهها جلوهگر مىشود و او را درود ميگويد و بهمدمى خويش ميخواند و تا بامداد با او بميخوارگى سرگرم مىشود و آنگاه در حالى كه اصحاب خليفه همچنان منتظر او بودهاند نزد آنان باز ميگردد ، ولى چنان شيفته و دلبستهء آن زن مىشود كه بيدرنگ دختر را از پدرش خواستگارى مىكند .
اين افسانهها كجا با صفات مأمون سازش ميدهد كه در ديندارى و دانش و پيروى از سنن پدرانش ، خلفاى راشدين ، و تمسك به سيرتهاى خلفاى چهارگانه يا اركان مذهب مشهور بود و مناظراتش با علما و توجهش بحفظ حدود خداى تعالى در نماز و احكام دين نقل هر محفلى بود ؟ با اين وصف چگونه ميتوان حالات فاسقان بىباك را كه با خوى ولگردى و هوسبازى شبها ازين سوى بدان سوى ميروند و مانند فاسقان لگام گسيخته و بيسر و پا ولگردى مىكنند و بر منازل شبانه بىاجازه وارد مىشوند و راه عاشق پيشگان عرب را مىپيمايند بخليفهء مسلمانان نسبت داد و اين گونه افسانهها را دربارهء او صحيح دانست ؟
گذشته ازين ، اين ترهات كجا و پايگاه بلند و شرف دخت حسن بن سهل ،
هامش
[ 1 - ) ] رجوع به عقد الفريد ، جلد هشتم ، زير عنوان « زواج المأمون ببوران » و هزار و يك شب ، شب 279 تا شب 282 ، شود .
[ 2 - ) ] در ( ينى ) هم اوانى است نه ابنيه .