اين امر ، جعفر راه دشمنى شديد خليفه را نسبت به خود و خاندانش باز كرد تا اينكه عزت آن خاندان بذلت گراييد و آسمان عظمت شان سبب پستى آنان گرديد و زمين خودشان و خاندان آنان را به خود فرو برد و سرنوشت آن قوم همچون مثال و عبرتى براى ديگر مردم آن روزگار شد . و هر كه در تاريخ آن خاندان بينديشد و رسوم و شيوههاى مخصوص دولت و طرز كار و روش آنان را با تتبع و دقت قضاوت كند . آثار چنين سرنوشتى را براى آنان مسلم مىيابد و موجبات آن را آماده مىبيند . مطالعهء مطالبى كه ابن عبد ربه دربارهء گفتگوى رشيد با عموى جدش داود بن على در خصوص خوارى بر مكيان ياد كرده و قسمتى كه در باب شعرا در عقد الفريد دربارهء محاورهء اصمعى با رشيد و فضل بن يحيى هنگام افسانه گويى آنان آورده است ، بما ميفهماند كه تنها مسبب قتل برامكه غيرت و حسد خليفه و كسان فروتر از وى بوده است كه در نتيجهء خودكامگى و خودسرى آن خاندان نسبت بخليفه روى داده است و هم در مىيابيم كه چگونه دشمنان آنان افسونگريها و نيرنگها ميساخته و حتى خواص و محارم خليفه را وادار بسعايتها و بدگوييها ميكردهاند ، چنان كه نزديكان خاص خليفه دسيسهاى طرح كردند كه به زبان خوانندگان و نوازندگان درگاه در نهايت نيرنگ اشعارى را انشاد كنند و از آن طريق سعايت خود را به گوش خليفه برسانند تا حس كينه و خشم وى را ( نسبت به برامكه ) برانگيزند و اشعار مزبور چنين است :
« كاش هند آنچه بما وعده ميداد بدان وفا ميكرد .
و ارواح غمديدهء ما را بهبود مىبخشيد .
و يك بار باستقلال فرمان ميداد .
زيرا عاجز كسى است كه استقلال رأى و نفوذ حكم ندارد » .
وقتى رشيد آن را شنيد چنين گفت : « آرى به خدا ، من عاجزم » . بد انديشان آنان حتى بچنين وسايلى آتش غيرت نهانى خليفه را بر ميانگيختند و شدت انتقام او را بر ضد برمكيان چيره ميساختند .
پناه به خدا از غلبه يافتن رجال و برگشتگى احوال .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٩