تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
عيش و عشرت و اعمال ناشايست بود . و بنابر اين اگر تصور كنيم عفت و عصمت در عباسه وجود نداشته است پس اين صفات را در كدام فرد ديگر ميتوان يافت ؟ يا اگر پاكى [ 1 ] و اصالت از خاندان وى رخت بربسته باشد آن وقت در كدام خاندان ديگر چنين مزايايى را ميتوان جست ؟ يا بايد انديشيد كه چگونه عباسه راضى مىشود نسبت خويش را با جعفر بن يحيى در آميزد و شرف دودمان عربى خويش را با يكى از موالى غير عرب آلوده سازد ، كسى كه نياى وى مردى از ايرانيان بوده و بعنوان بندگى يا خدمتگزارى در بارگاه جد عباسه برگزيده شده است ، جدى كه بعموى پيامبر و شريفترين عنصر قريش منسوب بوده است و حد اعلاى شرف وى آن بود كه دولت عباسيان بازوى جعفر و پدرش را گرفتند و آنان را در شمار خواص خود قرار دادند و باوج عظمت و ترقى نائل ساختند . گذشته ازين چگونه رشيد با آن همت بلند و بزرگ منشى و غرور بيحد و حصر روا ميداشت يكى از موالى بيگانه را بهمسرى خواهر خود برگزيند ؟ و اگر خواننده با ديدهء انصاف درين امر بنگرد و عباسه را با دختر يكى از اعاظم ملوك عصر خويش قياس كند يقين خواهد كرد چنان دخترى كه از آن همه عظمت و شرافت خانوادگى برخوردار بود از همسرى با يكى از موالى دولت خود بىترديد امتناع ميورزد و آن را بهيچرو نمىپذيرد و آن وقت در تكذيب چنين خبرى خواهد كوشيد ، چه پايگاه رشيد و عباسه نسبت به ديگران بهيچرو قابل مقايسه نيست . و اما برامكه بدان سرنوشت نكبت بار گرفتار نشدند مگر بسبب آنكه زمام كليهء امور فرمانروايى را بدست گرفته و تصرف در خراج‌ها را به خود اختصاص داده بودند ، چنان كه كار بجايى رسيده بود كه اگر حتى رشيد هم اندكى مال ميطلبيد ، بدان دست نمييافت . پس آن خاندان در فرمانروايى بر وى تسلط يافتند و در قدرت و سلطنت او شركت جستند و چنان زمام همهء امور را بدست گرفتند كه در جنب قدرت آنان رشيد كوچكترين دخالتى در امور كشور نداشت ،
هامش
[ 1 - ) ] « ذكاء » ( با ذال ) در چاپ بولاق غلط است .