بدان شهر داخل خواهد شد ، سپس متوجه حاضران شد و ابن قلابه را ديد و گفت ، بخداى سوگند آن كس همين مرد است ، همين مرد .
اما از آن روز در هيچيك از مناطق زمين از اين شهر خبرى بدست نيامده و صحارى عدن كه گمان كردهاند شهر مزبور را در آن بنيان نهادهاند ، در ميانهء يمن است و يمن همچنان مسكون و آباد است و راهشناسان از هر سوى راههاى آن را پيمودهاند ولى از اين شهر به هيچ رو خبر ندادهاند و هيچيك از محدثان و اخباريان نيز دربارهء آن خبرى نياورده و هيچيك از افراد ملتها و امتها آن را ياد نكردهاند . و اگر ميگفتند مانند ديگر آثار مندرس ، آن شهر از روى زمين محو گرديده است باز بقبول نزديكتر بود ولى ظاهر سخن آنان چنين مينمايد كه آن شهر هم اكنون موجود است . بعضى ميگويند آن شهر دمشق است بنابر اينكه قوم عاد آن را متصرف شده بودند . و هذيان گويى برخى از آنان بدين منتهى مىشود كه شهر مزبور از نظر ما نهانست و رياضت كشان و جادوگران از آن آگاه ميباشند .
همهء اينها گمانهايى است كه بخرافات شبيهتر است .
و آنچه مفسران را بچنين تفسيرى وا داشته ، اقتضاى صنعت اعراب [ 1 ] است به اين كه كلمهء ذات العماد صفت ارم باشد و عماد را بمعنى ستونها تفسير كردهاند ، و در نتيجه تعيين شده است كه ارم بنا يا شهرى است . و قرائت ابن الزبير ، عاد ارم ، بطور اضافه و بىتنوين به نظر آنان پسنديده آمده و آنان را متوجه اين معنى ساخته است . سپس براى توجيه آن بر اين حكايات واقف شدهاند كه بافسانههاى ساختگى شبيهتر و بدروغهاى افسانه آميز خندهآور نزديكتر است و گر نه عماد عبارت از چوب ميان چادرها ( و بلكه خود خيمهها ) [ 2 ] است . و اگر هم بدان ستونها اراده شود ، بدعتى نخواهد بود باعتبار اينكه بسبب شهرت قوم عاد به نيرومندى آنان را بدين توصيف كردهاند كه بطور عموم اهل بنا و ستونها هستند ، نه اينكه بناى خاصى در شهرى معين يا نامعين است .
و اگر هم مانند قرائت ابن الزبير ارم به ذات العماد اضافه شود از قبيل
هامش
[ 1 - ) ] يعنى حركات رفع و نصب و جر ، و علم نحو را نيز علم اعراب گويند .
[ 2 - ) ] اين قسمت در ( ينى ) و چاپ پاريس نيست .