تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣

فصل

و از خبرهاى ياد كرده واهىتر و موهوم‌تر ، حكايتى است كه مفسران در تفسير سورهء و الفجر ، در قول خداى تعالى : أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ 89 : 6 - 7 [ 1 ] ، نقل كرده و لفظ ارم را نام شهرى دانسته‌اند كه بداشتن ستون‌ها موصوف بوده است و روايت ميكنند كه عاد بن عوص بن ارم دو پسر داشته : يكى شديد و ديگرى شداد ، آنها پس از مرگ عاد جانشين پدر گرديده‌اند . شديد جان ميسپارد و مملكت پدر بر شداد مسلم مىشود و او وصف بهشت را مىشنود و مىگويد همانا من همچنان مكانى خواهم ساخت ، از اين رو شداد دستور داد شهر ارم را در صحارى عدن بنيان نهند و مدت سيصد سال بناى آن شهر دوام يافت و شداد خود نيز نهصد سال عمر كرد و گفته‌اند شهر ارم بسيار عظيم بود ، كاخهايى از زر داشت كه ستونهاى آنها از زبرجد و ياقوت بود و در آن انواع درختان و جويبارهاى روان ، بود و چون ساختمان شهر پايان پذيرفت شداد با همهء مردم كشور خود بسوى آن شهر شتافت و هنوز تا آن يك شبانه روز فاصله داشت كه ناگهان خداى از آسمان صيحه‌اى بر انگيخت و همهء مردم آن در دم هلاك شدند . طبرى و ثعالبى و زمخشرى و ديگر مفسران اين حكايت را نقل كرده و از عبد الله بن قلابه يكى از صحابهء رسول ، ص ، روايت نموده‌اند كه او روزى در جستجوى شتر خود بيرون رفته و بدان شهر رسيده و به قدر توانايى خود مقدارى از اشياء آن را با خود حمل كرده است . آنگاه خبر آن بمعاويه رسيده و ويرا احضار كرده و او داستان را بمعاويه باز گفته است ، سپس كعب الاحبار را جسته و درين باره از وى پرسيده است ، او گفت : آن شهر ارم ذات العماد است و مردى از مسلمانان در روزگار تو ، داراى گونه‌هاى سرخ گلگون ، كوتاه قد كه خالى بر ابرو و خالى بر گردن دارد در جستجوى شتر خويش
هامش
[ 1 - ) ] آيا نديدى كه چگونه كرد پروردگارت بقوم عاد ارم ، خداوند قامت‌هاى بزرگ كه آفريده نشده مانند آن در شهر ها ( تفسير ابو الفتوح ) .