خبر ، و تهمة ، و تصديق خبر بلا كشفه ، و سوء ظنّ ، و حسد ، و سخريّة ، و تعجب ، و تبرّم ، و تزيين .
مىفرمايد كه : اصل غيبت متنوّع است به ده نوع . احتمال دارد كه مراد به « اصل غيبت » ، نفس غيبت باشد و اضافه بيانى باشد و مراد اين باشد كه : غيبت منقسم مىشود به ده نوع ، و تعبير به « اصل » ، از جهت عمده بودن اينها باشد در ميان انواع غيبت . و احتمال دارد كه مراد از « اصل » ، منشأ و سبب باشد و مراد اين باشد كه از هر كدام از اينها ناشى مىشود غيبت . امّا بنا بر احتمال اوّل ، اطلاق غيبت بر بعضى از عشره : مثل شفاء غيظ ، و مساءة قوم ، و حسد ، و تبرّم ، محتاج به تكلَّفى است كه خواهد آمد ، چرا كه غيبت متعلَّق به لفظ و قول است ، نه به معنى ، به خلاف احتمال ثانى كه نظر به همه درست مىآيد و احتياج به تكلَّف ندارد . به هر حال :
اوّل از عشره - شفا يافتن خشم كسى است به دلگير شدن كسى ، و غيبت بودن اين ، بنا بر احتمال اوّل ، يا به اين اعتبار است كه هر كه صاحب اين نفس است كه به دلگيرى مردم خوشحال مىشود ، معلوم است كه از غيبت ايشان و ذكر معايب ايشان نيز پروا نخواهد داشت ، يا آن كه اين صفت در حكم غيبت است به اعتبار ترتّب اثم .
دوم - آن كه تصديق كند چيزى را كه متضمّن تهمت كسى باشد .
سوم - تصديق كردن خبرى كه مشتمل بر نقص كسى باشد ، بى كشف و بيان .
چهارم - بد گمان بودن به كسى .
پنجم - حسد بردن به كسى ، اين نيز محتاج به تكلَّف مذكور است .
ششم - سخريّه و استهزا به كسى كردن .
هفتم - در هنگام ذكر خوبى كسى ، تعجّب نمودن و استبعاد كردن .
هشتم - در هنگام مذكور ، اظهار ملالت و كراهت نمودن .
نهم - زينت دادن حرفى كه مشتمل بر معايب غير باشد و شاخ و برگ بر او قرار دادن . ممكن است كه مراد از تصديق اوّل به قرينهء فقرهء تاليه ، تصديق كردن خبر
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٣١٣