منه ، و تكون في ذلك مبيّنا للحقّ من الباطل بيان الله و رسوله صلَّى الله عليه و آله ، و لكن به شرط ان لا يكون للقائل بذلك مراد غير بيان الحق و الباطل في دين الله تعالى .
مىفرمايد كه : خوض كردن و مبالغه نمودن ، در ياد كردن غايبى به صفتى كه آن صفت در نزد خداى تعالى مذموم باشد و صاحب آن صفت نزد عقلا ملوم باشد ، اين چنين غيبت ، غيبت نيست هر چند صاحبش از شنيدن او دلگير شود ، امّا به شرط آن كه تو از آن صفت منزّه باشى و غرض تو از گفتن آن صفت ، بيان كردن حقّ باشد و شايع كردن حقّ در ميان خلايق ، نه تفظيع و خفّت آن كس .
و امّا إذا أراد به نقص المذكور به به غير ذلك المعنى ، و هو مأخوذ بفساد راى مراده و ان كان صوابا .
امّا هر گاه غرض غيبت كننده ، اظهار نقص آن شخص باشد ، نه تميز حقّ از باطل ، پس اين چنين غيبت كننده ، آثم و گناهكار است هر چند در گفتهء خود صادق باشد .
فان اغتبت فبلغ المغتاب فاستحلّ منه ، و ان لم يبلغه و لم يلحقه علم ذلك ، فاستغفر الله له .
مىفرمايد كه : هر گاه غيبت كسى كردى و به لوث اين ملوّث شدى ، پس اگر غيبت تو به گوش آن شخص رسيد و دانست كه تو غيبت او كردهاى ، خواه به اجمال و خواه به تفصيل ، پس علاج خلاصى تو از گناه و عقوبت آن ، طلب كردن حلَّيّت است از او ، و جزع و استغاثه كردن ، تا تو را حلال كند و از تقصير تو بگذرد و اگر به گوش او نرسيد و نشنيد كه تو غيبت او كردهاى ، پس علاج او استغفار است يعنى : بايد از براى آن شخص طلب آمرزش كنى و از گفتهء خود نادم و پشيمان باشى .
الغيبة تأكل الحسنات كما تأكل النّار الحطب .
مىفرمايد كه : غيبت مىخورد و محو مىكند حسنات را ، چنان كه مىخورد
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٣١١