فى المثل : نصّى از امام عليه السّلام نقل شده دالّ بر اينكه دفن الكافر واجب است و خبر ديگرى از ايشان رسيده كه دفن الكافر حرام . حال در اينجا چه بايد كرد ؟
مىگوييم : هيچيك از اقوال اباحه ، توقف و تعيين الحرمة معنا ندارد .
اگر بپرسيد چرا ؟
مىگوييم : ائمه عليهم السّلام تكليف مكلّف را در اينگونه موارد با دستور خود مشخص فرمودهاند .
اگر پرسيد چه دستورى دادهاند ؟
مىگوييم فرمودهاند : اذن فتخير ، هريك را كه خواستى اختيار كن و عمل كن .
اگر بپرسيد اين تخيير ابتدايى است يا نه ؟ استصحاب المختار مطلقا است و يا استمرارى به شرط البناء و يا اينكه بستگى به نيّت دارد ؟
در پاسخ شما مىگوييم : هر سه مورد در اينجا جارى مىشود و لكن يك تفاوت عمدهاى كه در مسألهء اوّل و دوّم با اين مسئله وجود دارد اين است كه : تخيير در آنجا عقلى بود و در اينجا شرعى .
چرا كه امام فرموده اذن فتخيّر . و لذا از جهات مختلفى با تخيير عقلى تفاوت پيدا مىكند . چگونه ؟
بدين صورت كه :
در تخيير عقلى ، استصحاب معنا نداشت و حال آنكه در اينجا مىتوان از اطلاقات و استصحابات استفاده نمود .
حال : اگر كسى بگويد ، من مىخواهم بدون استفاده از اصول عمليه ، از اصول لفظيه استفاده كنم چه بايد بكنم ؟
فى المثل :
1 - امام فرموده : اذن فتخيّر و حال آنكه من نمىدانم دفعهء اوّل مخيّر هستم و يا هميشه مخير هستم .
به او مىگوييم : اصالة الاطلاق جارى كن .
2 - مولى به عبدش گفته : اعتق رقبة ، و عبد نمىداند رقبهء مؤمنه مراد مولى است و يا مطلق رقبه ؟
به او مىگوييم : اصالة الاطلاق جارى كن .
3 - اگر شما بگوييد من مىخواهم استصحاب تخيير جارى كنم ، به او مىگوييم : همان تخييرى كه امام دستورش را داده جارى كن .
پس : هم مىتوان اصالة الاطلاق را جارى نمود و هم استصحاب التخيير را .
* اگر بپرسيد نظر شيخ راجع به بيانات فوق چيست ؟
مىگوييم : شيخ نه اصالة الاطلاق را در اينجا پذيرفته و نه استصحاب التخيير را .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٦٣