تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
كه تنها وظيفهء مكلّف را در به دو امر روشن مىكند ، و لذا قابل استدلال نيستند . * پس مراد از ( نعم ، يمكن هنا استصحاب التخيير ؛ حيث انّه ثبت به حكم الشارع . . . ) چيست ؟ اين است كه : بله ممكن است كسى بگويد : حكم واقعهء اوليّه را اخبار تخيير روشن مىكند لكن وقتى مكلّف نسبت به وقايع بعدى در بقاء تخيير شكّ مىكند استصحاب مىكند تخيير را . حال : در اينجا ديگر شما نمىتوانيد اشكال كنيد كه در مستقلات عقليه و مواردى كه عقل حاكم است جاى استصحاب نيست . چرا ؟ زيرا : بنا بر فرض در متعارضين ، شارع حاكم به تخيير است و اگر ما شك كنيم در بقاء حكم شرعى جاى استصحاب هست . و گرنه مقتضاى قاعدهء عقلى ، تساقط و يا توقف بود . بنابراين : با استصحاب تخيير و با اخبار تخيير ، فتواى به تخيير استمرارى مىدهيم . * پس مراد از ( الّا ان يدّعى : ان موضوع المستصحب او . . . ) چيست ؟ اين است كه : شايد به دنبال پاسخ مذكور كسى بگويد : اينجا جاى استصحاب نيست چرا كه يكى از شرايط استصحاب وحدت موضوع است كه در اينجا به دليل عوض شدن موضوع وجود ندارد . چرا ؟ زيرا مستصحب ما كه تخيير است موضوعش : 1 - يا عنوان المتحيّر است كه با اخذ به يك طرف ، تحيّر از بين مىرود و ديگر بقاء ندارد . 2 - و يا عنوان المكلّف است كه قدر متيقّن از آن ، المكلّف المتحيّر است كه با اخذ به يك طرف ، ديگرى از بين مىرود . سپس : قيد موضوع از بين رفته و ديگر جاى استصحاب نيست . * حاصل مطلب در ( فتأمل ) چيست ؟ اشارهء شيخ است به اين مطلب كه : اوّلا : موضوع مستصحب ، پس از اخذ نيز باقى است ، چرا كه متحيّر يعنى كسى كه نمىداند حكم واقعى او وجوب است و يا حرمت ؟ پس از اخذ به يك طرف نيز ، معيّنا نمىداند حكم واقعى كدام طرف است . ثانيا : موضوع در باب استصحاب عرفا بايد باقى باشد و نه با دقت فلسفى * منظور از ( فاللازم الاستمرار على ما اختار . . . ) چيست ؟ اين است كه : به فرض كه به دليل عوض شدن موضوع نتوانيم حكم تخيير را در اينجا استصحاب