تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
تشريعيّه است و حرمت تشريعيّه نيز بستگى دارد به نيّت ، يعنى اگر زن بخواهد در حال حيض با قصد قربت نماز بخواند حرمت تشريعيّه دارد چرا كه امر ندارد ، امّا اگر بخواهد در حال استظهار به احتمال امر ، نماز بخواند ، احتياط است ) . و لذا اگر كسى قائل شود به وجوب ( ترك عبادت در ايام استظهار مثل ايام حيض ) شايد به خاطر رعايت اصالت بقاء حيض و حرمت عبادت باشد ( در استظهار آخر الدّم كه شايد حرمت را در اينجا ذاتيه بداند و لذا در ايام استظهار استصحاب مىكند بقاء حرمت را كه اين مىشود بيّن الحرمة و نه تقديم جانب الحرمة ) . و امّا ( اگر كسى ) به مجرد ديدن خون ( در استظهار اوّل الدّم قائل به وجوب ) ترك عبادت در زنى شود كه صاحب عادت وقتيّه نيست ، به خاطر اطلاقات و قاعدهء كلّ ما امكن حيضا فهو حيض ( يعنى روى قاعدهء ثانويّه و دليل خارجى ) است ، و گرنه ( اگر اصل ثانوى نبود ) اصالة الطهارة و عدم حيض ، محل رجوع اين شخص بود ( يعنى به استصحاب مراجعه كرده و نماز را بر زن حائض واجب مىدانست . ) - و امّا كنار گذاشتن دو ظرف مشتبه ( به پاك و نجس بودن ) در مقام وجوب ، از قبيل دوران امر ميان واجب و حرام نيست ( بلكه شبههء وجوبيه است ) ، چرا كه ظاهر امر چنان كه در فقه ثابت شده است اين است كه : حرمت طهارت ( و وضوء گرفتن ) با آب نجس ، ( حرمت ) تشريعيّه است و نه ( حرمت ) ذاتيه ( درمان حرمت تشريعيّه هم كه با نحوهء نيت است ) ، و ( اگر ) منع شده است از وضوء گرفتن در صورت مشتبه بودن بخاطر نصّ ( و دليل خارجى ) است . با اين وجود اگر ( اين حرمت ) ذاتيه ( و اين انائين دوران بين المحذورين ) هم باشد ، وجه و دليل اين ترك واجب كه وضو است ، وجود بدل براى آن است و آن ( بدل هم ) تيمّم است ، چنان كه اگر ظرف طلا ، با ظرف غير طلايى مشتبه شود ، در صورتى كه آب هم منحصر در اين دو ظرف است ( هر دو ظرف را كنار گذاشته و تيمّم مىكنيم . ) خلاصهء مطلب اينكه : وضوء از اين جهت كه بدل دارد با حرمت تراحم ( پيدا ) نمىكند . مضافا به اينكه : قائل به تغليب جانب حرمت ( در دوران بين المحذورين هم كه در اين‌گونه جاها ) نمىگويد : تحصيل مخالفت قطعيه با واجب بخاطر تحصيل موافقت قطعيّه با حرام جايز است . چرا كه علما و قاطبهء عقلا بر عدم جواز ترك واجب به خاطر محفوظ ماندن از دچار شدن به حرام ، اتفاق دارند . يعنى ( هيچ‌كس نمىگويد : با واجب مخالفت كنيد تا با حرمت موافقت كرده باشيد . ) پس اين مثال از ما نحن فيه بيگانه است .