3 - و اگر مرادتان اين است كه طرح در مقام التزام قلبى حرام و موافقت در مقام التزام واجب است به شما مىگوييم : التزام در ما نحن فيه به يكى از دو صورت ذيل قابل تصور است :
1 - اينكه ملتزم شويم به احد الامرين معينا ، كه هيچگونه دليلى بر چنين التزامى نداريم .
2 - و اينكه ملتزم شويم به حكم الله واقعى على ما هو عليه كه اين در ما نحن فيه حاصل است چرا كه ما منكر حكم الله واقعى خداوند نيستيم بلكه آن را روى چشممان مىگذاريم . لكن براساس روايات برائت و اباحهء ظاهريّه قائل به اباحهء ظاهريه مىشويم و اين دو التزام تنافى ندارند .
* پس مراد از ( و الحاصل : انّ الواجب شرعا هو الالتزام و التدين . . . الخ ) چيست ؟
اين است كه : التزام و تدين به احكام واقعيّه برفرض وجوب ، يك حكم شرعى مستقل نيست كه مثل بقيّهء احكام شرعيه روى ذوات و طبايع رفته بر مكلّف واجب باشد چه بداند يا نه ؟ تا كه كسى بگويد پس عند الجهل هم بايد احتياط بكند . خير .
بلكه وجوب التزام بهواقع ، تابع علم به حكم واقعى است ، يعنى : 1 - اگر علم تفصيلى بهواقع دارم بايد التزام تفصيلى هم داشته باشم و الّا چنين التزامى در كار نيست .
فى المثل : بتوانم بگويم : 1 - هذا واجب 2 - كلّ واجب يجب الالتزام به / فهذا يجب الالتزام به .
2 - و اگر علم اجمالى بهواقع دارم باز بايد بهواقع على ما هو عليه ملتزم شوم و اين قبول و تصديق واقع ، منافاتى با التزام به اباحه ظاهريه ندارد . چرا ؟
زيرا عمومات ادلّهء برائت شامل ما نحن فيه هم مىشود و گرنه در شبهات وجوبيه و تحريميه هم امكان دارد كه آنچه واقع است حرمت و يا وجوب باشد درحالىكه ما قائل به اباحهء ظاهريّه مىشويم .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٠٦