فىالمثل : شما قسم مىخورى كه اگر مرتكب يك تكليف الزامى شدى 500 تومان صدقه بدهى حال آمدى و پس از اينكه نماز جمعه را خواندى شك كنى كه آيا نماز جمعه يك تكليف الزامى است يا نه ؟ چه مىكنى در اينجا نمىتوانى استصحاب كنى عدم وجوب و يا عدم حرمت جمعه را و نتيجه بگيرى عدم وجوب تصدّق بر خودت را . چرا ؟
زيرا جمعه فى الواقع يا واجب است يا حرام و هريك از اين دو كه باشد ، شما مرتكب تكليف الزامى شدهاى ، پس تصدق بر شما واجب است .
* پس مراد از ( اذا لم يلزم مخالفة علم تفصيلى . . . الى آخر ) چيست ؟
اين است كه :
1 - اجراى استصحاب عدم نسبت به آثار مختصّه ، تا زمانى قابل قبول است كه مستلزم مخالفت عمليّهء قطعيّه با علم اجمالى نشود .
فىالمثل : شما نذر كردهاى كه چنانچه مرتكب حرامى شدى به جهت تنبيه خودتان دو هزار تومان صدقه بدهى و چنانچه واجبى را انجام دادى بعنوان شكرانهء آن بيست هزار تومان صدقه بدهى .
حال اگر شما بهعنوان مصلّى پاسخ سلام سلامكننده را دادى و يا ميّت كافرى را دفن كردى ديگر نمىتوانى بگوئى ، اصل عدم وجوب رد سلام است پس دادن دههزار تومان بر من واجب نيست و نيز نمىتوانى بگويى اصل عدم حرمت است پس بيست هزار تومان بر من واجب نيست چرا ؟
زيرا شما علم اجمالى دارى كه يكى از ده و يا بيست هزار تومان از ملك شما خارج شده است . لذا با وجود علم اجمالى ديگر اصل عدم ، جارى نمىشود .
2 - و نيز استصحاب عدم تا زمانى نسبت به آثار مختصّهء وجوب يا حرمت جارى مىشود كه مستلزم مخالفت عمليّهء قطعيّه با علم تفصيلى حاصل شده از علم اجمالى نشود .
فىالمثل : در مثال بالا اگر با وجود علم اجمالى كه ده يا بيست هزار تومان از ملك شما خارج شده ، هر دو مقدار را بدهيد و جاريهاى بخريد و با او مباشرت كنيد ، علم تفصيلى خواهيد داشت بجز اينكه اين قرابت و مباشرت حرام است .
يعنى : اجراء اصل عدم وجوب و حرمت منجرّ به اين مفسده مىشود . پس در اينجا جارى نمىشود .
* حاصل مطلب در ( انّما الكلام هنا فى حكم الواقعة من حيث جريان اصالة البراءة . . . الى آخر ) چيست ؟
اين است كه :
سخن در ما نحن فيه يعنى دوران ميان وجوب و حرمت و اينكه آيا اصالة البراءة در آن جارى مىشود يا نه ؟ كه در اين مسئله اقوال مختلفى وجود دارد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٩١