تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

( تشريح المسائل )

* مراد از ( و ربّما يوجّه الحكم فيما نحن فيه بانّ الاصل عدم الاتيان بالصلاة . . . ) چيست ؟ دومين وجه و دليل مشهور متأخرين در فتواى به وجوب قضاء فوائت است تا مرز علم و يا ظنّ به فراغت ذمّه و آن استصحاب عدم اتيان نماز واجب است . * مراد از مطلب اخير چيست ، بيان كنيد ؟ بيان مطلب اين است كه مىگويند : 1 - نسبت به اقلّ كه قدر متيقّن است و بايد قضاء شود نيازى به استصحاب نيست . 2 - و نسبت به اكثر گفته مىشود كه همان زمانى كه وقت هريك از اين نمازهاى فوت‌شده داخل مىشد ، مىدانست كه در اوّل وقت هريك را انجام نداده ، لكن پس از آن شك مىكند كه آيا هريك از اين فرائض را در وقت خودش انجام داده يا نه ؟ در اين صورت است كه بايد استصحاب كند عدم اتيان را تا آخر وقت ، استصحاب هم كه حجّت است پس قضاء اين نمازها واجب است . * پاسخ شيخ به نظر مزبور از مشهور متأخرين چيست ؟ مىفرمايد : اولا : شما در باب دين مردّد ميان اقلّ و اكثر و همچنين در باب ما تحمّله الأجير كه استصحاب جارى مىشد چرا انجام اكثر را واجب نكرديد و در اينجا انجام اكثر را واجب مىكنيد ؟ آيا اين تناقض نيست ؟ ثانيا : اين استصحاب اصل مثبت است و اصل مثبت حجّت نيست . * مراد از مطلب ثانى چيست ؟ اين است كه بر اساس روايات ، موضوع وجوب قضاء فوت است چرا كه فرموده : « من فاتته فريضة فليقضها » . لذا در ابتدا بايد اين موضوع ثابت شود تا وجوب قضا بيايد . اگر بخواهيم اين موضوع را با اجراء استصحاب ثابت كنيم اصل مثبت مىشود يعنى اثبات يك امر وجودى با نفى چيز ديگرى ، اصل مثبت است بدين معنا كه حكم شرعى مع الواسطه ثابت شده است و لذا حجّت نيست . * پاسخ شيخ به اعتراض مزبور چيست ؟ اين است كه سلّمنا كه موضوع وجوب قضا ، فوت باشد لكن بر حسب آنچه از كلمات علماء به دست مىآيد . فوت همان ترك و عدم الاتيان است و وقتى امر عدمى شد استصحاب مىكنيم عدم را و لذا وجوب قضاء كه حكم شرعى است به‌طور مستقيم و بدون واسطه بر خود مستصحب ما بار مىشود .