من منحل مىشود به يك علم تفصيلى نسبت به قدر متيقّن و يك شك بدوى نسبت به ما زاد ، بلكه علم اجمالى من به اينكه يكى از اين دو بر من واجب است به حال خود باقى است ، لذا :
1 - با آمدن علم اجمالى ، اشتغال يقينى حاصل مىشود .
2 - اشتغال يقينى مستدعى فراغت يقينيه است .
3 - فراغت يقينيّه با انجام دو طرف شبهه به دست مىآيد .
پس بايد احتياط نمود و از باب مقدمهء علميه هم ظهر را خواند و هم جمعه را . به عبارت ديگر :
1 - تو مىدانى كه يكى از دو نماز ظهر ، مغرب يا عشاء از تو فوت شده .
2 - و مىدانى قضاء فائت واجب است ، پس قضاء يكى از دو نماز بر تو واجب است .
حال :
تكليف در اينجا نسبت به يكى از دو نماز منجّز است پس هر دو را بايد انجام دهى ، چرا ؟
زيرا هريك را كنار بزنى ، احتمال عقاب دارد ، دفع عقاب محتمل واجب است و اين ميسّر نيست جز با انجام دو طرف .
* مقدّمة دوران امر ميان اقلّ و اكثر را با ذكر مثال تبيين كنيد ؟
فى المثل مىدانم كه نمازهايى از من فوت شده است لكن نمىدانم يك هزار نماز فوت شده يا دو هزار در چنين مواردى است كه علم اجمالى من منحل مىشود به يك علم تفصيلى نسبت به اقلّ كه هزارتاست و يك شك بدوى نسبت به اكثر كه دو هزارتاست .
حال وقتى علم اجمالى من منحل شد ، ديگر نسبت به اكثر علم اجمالى ندارم تا كه اشتغال يقينى نسبت به آن براى من حاصل شود ، بلكه صرف شك بدوى است .
حال كه شك من نسبت به اكثر يك شك بدوى است ، علىالقاعده مجراى اصل برائت است يعنى هزار نماز را كه تفصيلا معلوم است قضاء كرده و نسبت به ما زاد كه مشكوك است به شك بدوى اصل برائت جارى مىكنم .
يعنى فرقى نيست ميان شك بدوى و شكى كه همراه با علم اجمالى منحل به اكثر است .
پس شيخ در علم اجمالى منحلشده نيز برائتى است .
* با توجه به مقدّمات مزبور مراد از ( و من ذلك يعلم انّه لا وجه للاستناد . . . ) چيست ؟
اين است كه برخى گفتهاند :
قبول داريم كه موارد شبهات بدويه و شك در تكليف چه موضوعيّه ، چه حكميّه ، چه وجوبيّه و چه تحريميّه به دليل عدم احراز اشتغال يقينى جاى قانون اشتغال نيست .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٥٧