و اشتغال يقينى به اين است كه آنچه را كه يقين تفصيلى و يا علم اجمالى و يا حد اقل احتمال به فوتش داريم ، انجام دهيم تا يقين حاصل شود .
3 - انجام محتمل الفوت مقدمهء علميه براى علم به امتثال است .
پس مقدمهء علميّه واجب است .
* پاسخ شيخ از اين اشكال چه بود ؟
اين بود كه بيان بايد تمام باشد تا مستلزم امتثال باشد و اشتغال بياورد . تماميت و منجّزيت بيان هم در گرو احراز دو امر است :
1 - احراز صغرى يعنى ثابت شود كه در اينجا نماز يا نمازهائى از من فوت شده است تا كلّى پياده شود .
2 - احراز كبرى كلى فىالمثل در اينجا ثابت شود كه قضاى فائته واجب است . حال :
1 - در شبهات موضوعيّه كبراى كلى محرز است و لكن چون شك در موضوع جزئى است تطبيق آن بر صغرى محرز نيست . پس اشتغال يقينى حاصل نشده است تا مستدعى فراغت يقينيّه باشد و ما از باب مقدمهء علميّه محتمل را انجام دهيم .
2 - در شبهات حكميه صغرى محرز است لكن كبراى كلى محرز نيست پس باز هم اشتغال يقينيّه حاصل نشده تا مستدعى فراغت يقينيّه باشد ، بلكه اصل اشتغال مشكوك است و لذا نوبت به جريان اصل برائت مىرسد .
* عبارة اخراى پاسخ شيخ به زبان سادهتر چيست ؟
مىفرمايد : بله درست است كه شارع فرموده : الخمر حرام و در اينجا ما قبول داريم كه :
1 - اسامى الفاظ وضع شدهاند براى معانى واقعيه كليّه و لذا خمر يعنى خمر واقعى و دم يعنى دم واقعى نه اينكه خمر يعنى خمر معلومه و يا دم يعنى دم معلومه ، خير علم در موضوع خمريت اخذ نشده ، يعنى چه بدانى چه ندانى آنچه خمر است ، خمر است . . . پس شارع نفرموده : معلوم الخمريّة حرام بلكه فرموده :
الخمر حرام لكن تنها با دانستن كبراى كلى ، بيان محقّق نمىشود ، بلكه وقتى بيان تمام است كه هم كبراى كلى را بدانى و هم صغرى را و حال آنكه در اينجا تو مىدانى كه الخمر حرام اما نمىدانى هذا خمر .
پس بايد بدانى كه هذا خمر و الخمر حرام فهذا حرام .
* مقدّمة دوران امر ميان متباينين در موارد علم اجمالى را با ذكر مثال تبيين كنيد ؟
فى المثل امر داير است ميان ظهر و جمعه و يا قصر و اتمام و من نمىدانم كه ظهر بر من واجب است يا جمعه و يا در اثر مسافرت قصر بر من واجب است يا اتمام .
منتهى در چنين دورانى به دليل نبود هرگونه قدر متيقّن و يا قدر جامعى ، نمىتوان گفت علم اجمالى
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٥٦