متن :
و الحاصل : أنّه كان ينبغي للمتوهّم أن يقيس ما نحن فيه بما ورد من الثواب على نيّة الخير ، لا على ما ورد من الثواب في بيان المستحبّات . ثمّ إن الثمرة بين ما ذكرنا و بين الاستحباب الشرعي تظهر في ترتّب الآثار الشرعيّة المترتّبة على المستحبّات الشرعيّة ، مثل ارتفاع الحدث المترتّب على الوضوء المأمور به شرعا ، فإنّ مجرّد ورود خبر غير معتبر بالأمر به لا يوجب إلّا استحقاق الثواب عليه ، و لا يترتّب عليه رفع الحدث ، فتأمّل . و كذا الحكم به استحباب غسل المسترسل من اللحية في الوضوء من باب مجرّد الاحتياط ، لا يسوغ جواز المسح ببلله ، بل يحتمل قويّا أن يمنع من المسح ببلله و إن قلنا بصيرورته مستحبّا شرعيّا ، فافهم .
ترجمه :
حاصل مطلب اينكه :
براى متوهّم ( كه مىخواست از اخبار من بلغ امر مولوى شرعى بدست آورد ) شايسته بود كه اخبار من بلغ را با آنچه وارد شده در رابطه با ثواب بر نيت خير مقايسه كند ( يعنى با ثواب تفضّلى كه در برابر اطاعت حكميه است ) و نه با آن اخبار واردشده در بيان ثواب مستحبات ( مثل من سرّح لحيته . . . ) .
ثمرهء مترتّب بر بحث در اخبار من بلغ
سپس مىفرمايد : ثمرهء ميان آنچه ما گفتيم ( كه اخبار من بلغ امر مولوى شرعى براى ما نياوردهاند ) و ميان استحباب شرعى ( كه توهّمكننده بگويد : اخبار من بلغ امر شرعى آورده ) ظاهر مىشود در ترتّب آثارى كه مترتّب مىشود بر مستحبات شرعيّه ( كه مأمور به شرعى هستند ) مثل رفع حدث ( و يا اباحهء نماز ) كه مترتّب است بر وضويى كه مأمور به شرعى است ( يعنى شرع به آن امر فرموده ) .
پس به صرف ورود يك خبر غير معتبر در امر به آن ( وضو ) تنها موجب استحقاق ثواب بر انجام آن مىشود و لكن اثر رفع حدث برآن مترتّب نمىشود ( چرا كه اخبار من بلغ در اينجا امر شرعى نياورده ، بلكه امرش ارشادى است . ) پس در اين مطلب تأمل كن كه : ( 1 - وضويى هم داريم كه مأمور به شرعى هست و لكن رافع حدث نيست مثل وضوى مسلوس و يا مبطون و يا مستحاضه ) . همچنين است حكم به استحباب شستن آن مقدار راه شده محاسن در وضوء كه تنها از باب احتياط است ( ولى امر شرعى محرز ندارد ) و سبب جواز مسح با رطوبت آن نمىشود . بلكه احتمال قوى داده مىشود كه مسح با رطوبت آن قسمت از محاسن ممنوع باشد اگرچه ما قائل شويم به مستحب شرعى شدن آن ( به اينكه اخبار من بلغ امر مولوى استحبابى آورده باشند ) پس بفهم ( كه ما مأمور به اصلى داريم و مأمور به تبعى و بايد از رطوبت مأمور به اصلى مسح شود ) .